سكوت را بگويى با كلام آن را بيان مىكنى و هرگز فضيلت كلام را با سكوت شرح نمىدهى ! » « 1 »
بىشك « سكوت » و « سخن گفتن » هر كدام جائى و مقامى دارد و هر يك از آنها داراى جنبههاى مثبت و جنبههاى منفى است ، و بى شك جنبههاى مثبت سخن گفتن فزونتر از جنبههاى منفى آن است ؛ ولى از آنجا كه جنبههاى مثبت سخن گفتن هنگامى آشكار مىشود كه انسان در مراحل تهذيب نفس توفيق كافى يافته باشد ؛ به همين دليل كسانى را كه در آغاز راهند بيشتر توصيه به سكوت مىكنند ، و بعد از كسب سلطه بر هواى نفس و به اصطلاح مالك زبان شدن ، مأمور به سخن گفتن و هدايت مردم مىشوند .
در اينجا معيار روشنى داريم ، هرگاه ما سخنانى را كه در شبانه روز مىگوييم روى يك نوار ضبط كنيم و بعد با دقّت و سختگيرى و خالى از تعصّب به بررسى آن بپردازيم مشاهده مىكنيم كه از ميان صدها يا هزاران كلمه كه در طول يك شبانه روز از ما صادر شده ، مقدار كمى از آن مربوط به اهداف الهى يا حوائج زندگى و ضروريّات حيات مىباشد و بقيّه فضول كلام و سخنان اضافى است كه در لا به لاى آن احياناً مطالب ناروا و گناه آلود يا سخنان مشكوك و مشتبه مىباشد .
هدف از سكوت مبارزه با انبوه فضول كلام و سخنان اضافى و بىهدف ، و احياناً بىمعنى يا گناه آلود است .
اين نكته نيز شايان توجّه است كه « صمت » و « سكوت » هر چند در منابع اصلى لغت تقريباً به يك معنى تفسير شده است ، ولى در كلمات بعضى از علماى اخلاق تفاوتى در ميان آن دو ديده مىشود ؛ به اين معنى كه ، سكوت ترك كلام بطور مطلق است ، ولى « صَمْت » به معنى ترك سخن گفتن در امورى است كه هدف صحيحى را تعقيب نمىكند ( تَرْكُ ما لا يَعْنِيهِ ) و آنچه براى سالكان الى اللَّه و راهيان راه خدا و علاقهمندان به تهذيب نفس ضرورت دارد ، بيشتر « صمت » است نه « سكوت » . ( دقّت كنيد )
* * *
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، جلد 68 ، صفحهء 274 .