6 - در روايت مشروحى از تفسير عيّاشى از امام صادق عليه السلام نقل شده دربارهء اين كه چرا خداوند خون را حرام كرده مىفرمايد : « وَ امَّا الدَّمُ فَانَّهُ يُورِثُ الْكَلَبَ وَ قَسْوةَ الْقَلْبِ وَ قِلَّةَ الرَّاْفَة وَ الرَّحْمَةِ لا يُؤْمَنُ انْ يَقْتُلَ وَلَدَهُ وَ والِدَيْه . . . . ؛ اين كه خداوند خوردن خون را حرام كرده به خاطر آن است كه سبب جنون و سنگدلى و كمبود رأفت و مهربانى مىشود . . . تا آنجا كه ممكن است فرزند و يا پدر و مادرش را به قتل برساند ! »
در بخش ديگرى از اين روايت مىفرمايد : « وَ امَّا الْخَمْرُ فَانَّهُ حَرَّمَها لِفِعْلِها وَ فَسادِها وَقالَ انَّ مُدْمِنَ الْخَمْرِ كَعابِدِ الْوَثَنِ وَ يُورِثُ ارْتِعاشاً وَ يَذْهَبُ بِنُوُرِهِ وَ يَهْدِمُ مُرُوَّتَهُ ؛ و امّا شراب ، خداوند آن را به خاطر تأثير و فسادش حرام كرده است و فرمود شخص دائم الخمر مانند بت پرست است بدنش لرزان مىشود ، و نور ( معنويّت ) او را از بين مىبرد ، و شخصيّت او را ويران مىسازد ! » « 1 »
7 - در روايات متعدّدى كه در كافى دربارهء انگور آمده است رابطهء ميان خوردن انگور و بر طرف شدن غم و اندوه ديده مىشود ؛ از جمله ، در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم : « شَكَى نَبِىٌّ مِنَ الْانبِياءِ الَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ الْغَمَّ فَامَرَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِاكْلِ الْعِنَبِ ؛ يكى از پيامبران الهى از غم و اندوه ( و افسردگى ) به پيشگاه خداوند متعال شكايت كرد ؛ خداوند متعال به او دستور داد كه انگور بخورد ! » « 2 »
اين حديث تأكيد بيشترى است بر مسألهء ارتباط تغذيه با مسائل اخلاقى .
8 - در احاديث متعدّدى نيز رابطهء خوردن انار و از ميان رفتن وسوسههاى شيطانى و به وجود آمدن نورانيّت قلب ديده مىشود ؛ از جمله ، در حديث معتبرى از امام صادق عليه السلام آمده است كه مىفرمود : « مَنْ اكَلَ رُمَّانَةً عَلَى الرِّيقِ انَارَتْ قَلْبَهُ ارْبَعينَ يَوْمَاً ؛ كسى كه يك انار را ناشتا بخورد ، چهل روز قلبش را نورانى مىكند . » « 3 »
9 - در روايت متعدّدى در باب « خوردن » تعبيراتى ديده مىشود كه همه نشانهء ارتباط تغذيه با روحيّات و مسائل اخلاقى است ؛ از جمله ، در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه به جعفر ( ابن ابى طالب ) فرمود : « يا جَعْفَرُ كُلِ السَّفَرْجَلَ فَانَّه يُقَوّىِ الْقَلْبَ وَ
هامش
( 1 ) . تفسير برهان ، جلد 1 ، ذيل آيهء 3 ، سورهء مائده ، ص 434 . و مستدرك ، جلد 16 ، صفحهء 163 .
( 2 ) . كافى ، جلد 6 ، صفحهء 351 ، حديث 4 .
( 3 ) . همان مدرك ، صفحهء 354 ، حديث 11 .