به هر حال ، گاه براى لزوم انتخاب استاد و ارشاد كنندهء طريق ، به آيهء « فَاسْئَلُوا اهْلَ الذِّكْرِ انْ كُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ ؛ از آگاهان بپرسيد اگر نمىدانيد ! » ( سورهء انبياء ، آيهء 7 ) استدلال كردهاند كه سخن از تعليم مىگويد نه از تربيت ؛ ولى از آنجا كه تربيت در بسيارى از موارد متّكى بر تعليم است ، بىشك بايد در اين گونه موارد از آگاهان كمك گرفت ، و اين معنى با انتخاب يك فرد خاص براى نظارت بر اعمال و اخلاق او ، تفاوت روشنى دارد .
و گاه در اينجا از داستان موسى و خضر كه در قرآن بطور مشروح آمده كمك گرفته مىشود ، چرا كه موسى با آنكه پيامبر اولوالعزم بود ، بىنياز از خضر نبود ، و بخشى از راه را به كمك او پيمود ؛ آنها مىگويند :
طىّ اين مرحله بىهمرهى خضر مكن * ظلمات است بترس از خطر گمراهى
ولى با دقّت در داستان خضر و موسى عليهم السلام مىتوان دريافت كه شاگردى موسى عليه السلام نزد خضر ، به فرمان الهى صورت گرفت و براى فراگيرى علوم خاصّى از اسرار حكمت خداوند در مورد حوادث مختلف اين جهان بود ، و در واقع علم موسى عليه السلام علم ظاهر بود ( و مربوط به دائرهء تكاليف ) و علم خضر ، علم باطن بود ( و مربوط به دائرهء فوق تكليف ) « 1 » و اين مسأله با انتخاب يك استاد خصوصى در تمام مراحل تهذيب نفس و پيمودن راه تقوا ، تفاوت دارد ، هر چند اجمالًا به اهمّيّت كسب فضيلت از محضر استاد اشاره دارد .
و گاه در اينجا به مسألهء لقمان و فرزندش اشاره مىشود كه اين استاد الهى ، اخلاقِ فرزندش را زير نظر گرفت و در پيمودن راه كمال به او كمك كرد . « 2 »
علّامهء مجلسى در بحار الانوار در حديثى از امام علىّ بن الحسين عليه السلام نقل مىكند كه فرمود : « هَلَكَ مَنْ لَيْسَ لَهُ حَكيمٌ يُرْشِدُهُ ؛ كسى كه دانشمند و حكيمى او را ارشاد نكند ، هلاك مىشود ! » « 3 »
ولى از مجموع آنچه گفته شد اين امر استفاده نمىشود كه در مباحث اخلاقى هميشه
هامش
( 1 ) . شرح بيشتر دراينباره را در تفسير نمونه ، جلد 12 ، ذيل آيات 60 تا 82 سورهء كهف مطالعه فرماييد .
( 2 ) . براى توضيح بيشتر به تفسير سورهء لقمان جلد 17 تفسير نمونه مراجعه شود .
( 3 ) . بحار الانوار ، جلد 75 ، صفحهء 159 .