كردند و شتر را پى كردند . پس پروردگارشان به سبب گناهشان بر سرشان عذاب آورد و با خاك يكسانشان ساخت . ( 14 )
و او از سرانجام كردهء خويش بيمناك نشد . ( 15 )
اعراب
« و الشمس » . واو براى قسم و ما بعدش عطف بر « الشمس » است . « ما » در و « ما بناها » و « ما طحاها » و « ما سوّاها » مصدريه است و مصدر ريخته شده [ - مصدر مؤوّل ] عطف بر ماقبلش مىباشد : « بنائها و طحوها و تسويتها » . « قد أفلح » جواب قسم است ، البته ، با حذف لامى كه در جواب واقع شده است : « لقد أفلح » . « ناقة اللّه » مفعول براى فعل محذوف : « احذروا ناقة اللّه » .
تفسير
خداى سبحان در اين سوره به روشنايى و تاريكى ، به ستارگان آسمان و استوارى ساختمان آن ، به زمين و گستردگى آن و نفس و استعداد آن و به تمامى اين موجودات سوگند ياد كرده است كه انسان پرهيزگار ، سود مىبرد و پيروز است و انسان گناهكار ، نااميد و زيانكار مىباشد و تفصيل اين موضوع به اين ترتيب است :
وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها ،
خداوند به خورشيد سوگند ياد كرده ، خواه آشكار باشد و خواه پنهان ، زيرا خورشيد يك آفريدهء با عظمت است . نيز به روشنايى آن سوگند ياد كرده است ، چون مراد از « ضحو » در اينجا ، همان برآمدن و روشنى است و زمانى كه به خورشيد نسبت داده شود ، مقصود روشنايى آن است .
وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها .
ضمير « تلاها » به خورشيد برمىگردد و معناى آيه چنين است : خداوند به ماه سوگند ياد كرده است ، آنگاه كه روشنايى آن به روشنايى خورشيد پيوند بخورد ، به قسمى كه هيچگونه تاريكى ميان اين دو فاصله نشود و اين حادثه در ليالى بيض به وقوع مىپيوندد : شب سيزدهم ، چهاردهم و پانزدهم .
وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها ،
، نيز « ها » ى « جلّاها » به خورشيد