آفريده است ، از تو بازخواست مىكند . اين نظريه ، به واقعيّت حال بسيار نزديك است . در هر صورت ، « عينين » به نعمت ديدن اشاره دارد ، زبان به نعمت سخن گفتن و بيان و هدايت به نعمت عقل و ادراك . مراد از « نجدين » دو راه نيكى و بدى است و انسان به وسيلهء عقل ، از راه بدى پرهيز مىكند و از راه نيكى مىرود . در نهج البلاغه آمده است : « دربارهء عقلت همين بس كه راه نادرست را از راه درست برايت جدا سازد » . با اين بيان روشن مىشود كه انسان دربارهء گفتار و كردارش مورد بازخواست قرار مىگيرد و اگر وى كارهاى زشت انجام دهد ، خداوند عليه او حجّت دارد و آن اين كه نعمت قدرت و درك را به او بخشيده و امر و نهى براى او صادر كرده است . از اين قبيل است آيه : « راه را به او نشان داديم ، يا سپاسگزار باشد يا ناسپاس » . « 1 »
فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ * وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ .
صيغه « ما أدراك » براى تعظيم و بزرگ وانمود كردن به كار مىرود . « اقتحم الشىء » : به سختى در آن چيز گام نهاد . « العقبة » : در لغت به معناى راه دشوار و ناهموار در كوه است و در اينجا مراد از آن كارهاى نيك است ، زيرا به تلاش و زحمت و شكيبايى در برابر مشكلات نياز دارد و نيز به سركوب هوسها و خواستهها ، به ويژه بخشيدن مال در راه نيكى . يكى از كارهاى نيكو و يا با ارزشترين آن ، چيزى است كه خدا بدان اشاره كرده است :
فَكُّ رَقَبَةٍ * أَوْ إِطْعامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ * يَتِيماً ذا مَقْرَبَةٍ * أَوْ مِسْكِيناً ذا مَتْرَبَةٍ * ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ .
« فكّ الرقبة » : آزاد ساختن برده . چون در آن زمان بردگان و كنيزانى بودهاند . : « المسغبة » : قحطى . « المقربة » : خويشاوند نسبى . « المتربة » :
فقر شديد ، به گونهاى كه شخص جز خاك فرشى نداشته باشد ، « التواصى بالصبر » :
برخى از مؤمنان به برخى ديگر . سفارش كنند كه در جهاد براى پيروزى حق و تسليمنشدن به باطل ، شكيبا باشند . نيز يكديگر را به مهربانى سفارش كنند ، يعنى به برابرى و اينكه انسان آنچه براى خويشتن خويش دوست مىدارد براى برادرش نيز
هامش
( 1 ) . انسان ( 76 ) آيه 3 .