فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ * كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ * فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ .
ضمير « لهم » به مشركان برمىگردد و مقصود از « تذكرة » ، قرآن است . واژه « حمر » در اينجا بهمعناى گورخرهاى وحشى است . القسورة » : شير و يا تيراندازان . معناى آيه چنين است : اين ستمكاران چه وضعيتى دارند كه بهگونهاى از هدايت و حق مىگريزند كه از مرگ مىگريزند ؟
بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتى صُحُفاً مُنَشَّرَةً .
« مُنَشَّرَةً » :
گشاده ، ناپيچيده . در برخى از روايات آمده است كه مشركان به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله گفتند : « هرگز به تو ايمان نمىآوريم ، مگر اينكه بر هركدام از ما كتابى فرود آيد كه بگويد به فلان فرزند فلان :
از محمّد صلّى اللّه عليه و إله پيروى كن » . اين روايت خواه درست باشد ، و خواه نادرست ، در هر صورت ، آيه را به چيزى تفسير مىكند كه ظاهرش آن را مىرساند و اين تفسير را آيهء 93 از سورهء اسراء نيز تأييد مىكند : « ما به آسمان رفتنت را باور نكنيم ، تا براى ما كتابى كه از آن بخوانيم بياورى » . بهرغم اينكه مىدانيم ، حتّى اگر خداوند خواستهء آنها را برآورده مىساخت ، بازهم آنها ايمان نمىآوردند ، چنانكه آيهء 7 از سورهء انعام مىگويد : « حتّى اگر كتابى نوشته بر روى كاغذ بر تو نازل مىكرديم و آن را با دست خويش لمس مىكردند ، بازهم آن كافران مىگفتند كه اين جز جادويى آشكار نيست » .
راز ايمان نياوردن مشركان ، شيفتهبودن آنان به منافع و امتيازاتشان بود و نه چنانكه برخى از مفسّران گفتهاند حسد . دليل برآنچه ما گفتيم ، سخن خداست كه بلافاصله مىگويد :
كَلَّا بَلْ لا يَخافُونَ الْآخِرَةَ .
چه ، آنان جز براى زندگى دنيا كار نمىكنند و جز به آسايش و لذّت جويىهاى خود اهمّيّت نمىدهند ، امّا انسانيت ، حق و نيكى ، سخنى است توخالى و بىمحتوا .
كَلَّا إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ ،
بار ديگر خداوند تكذيبكنندگان را بازمىدارد ، سپس براى آنان و ديگران بيان مىكند كه اين قرآن اندرزى است از سوى خدا براى بندگانش و اين كتاب سخن جادوگر و شاعر نيست .
فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ ،
كسىكه بخواهد از احكام