3 .
وَ أَنَّهُ كانَ يَقُولُ سَفِيهُنا عَلَى اللَّهِ شَطَطاً
مراد از سفيه دراينجا نابخرد است .
« الشطط ؛ فراتر رفتن از حدّ » . اين آيه ، بدين نكته اشاره دارد . كه در ميان جنّيان طايفهاى بوده كه به سهگانهپرستى باور داشته است : ربّ ، پسرش و همسرش . بىترديد ، اين عقيده نوعى نابخردى و افراط است .
4 .
وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَى اللَّهِ كَذِباً .
رهبران دينى جنّيان ، مطالب گمراهكننده و سخنان ياوهاى را به پيروانشان تلقين مىكردند ؛ از آنجمله اين كه خدا همسر و فرزند دارد و پيروان سادهلوح ايشان هم به آنها اعتماد مىكردند و بر اين باور بودند كه كسى جرئت اين را ندارد كه خدا را با صفاتى توصيف كند كه در شأن او نيست و زمانىكه اين پيروان ، قرآن را شنيدند ، يقين كردند كه رهبرانشان بر خدا دروغ مىبستند و او را به چيزى توصيف مىكردهاند كه با بزرگى و عظمت او سازگارى ندارد .
عظمت اين آيات در آن است كه جنّيان براى نخستينبار حكمت قرآن را شنيدند ، آن را درك كردند و از آن اندرز گرفتند ، درحالىكه ما انسانها بارها و بارها قرآن را مىشنويم و آن را مىخوانيم و هيچ خانهاى از خانههاى مسلمانان خالى از وجود اين كتاب نيست ، با اينوجود ، از اندرزهايش سود نمىبريم و با ارشاد آن راه نمىيابيم .
بنابراين ، به اعتقاد شما ، آيا جنّيان پاكدلتر و خردمندترند يا اينكه چيزهاى فريبنده و شهوتانگيز در زندگى آنها وجود ندارد ؟
5 .
وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً .
مفسّران در تفسير اين آيه اختلاف كردهاند . نزديكترين تفسير به اذهان بر خلاف جمهور مفسّران آن است كه مراد از
« رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ »
افراد سادهلوح هستند و مراد ا ز « رجال من الجن » شعبدهبازانى مىباشند كه به انسانهاى سادهلوح وانمود مىكنند كه آنها با جنّيان رابطه دارند و هرگاه بخواهند آنها را احضار مىكنند و زير فرمان خود قرار مىدهند . بر اين اساس ، معناى آيه چنين است : سادهلوحانى به شعبدهبازان پناه