تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 686

مساهمون:

ص٦٨٦
داده است . ( 13 ) و همهء آنها كه در روى زمينند و نجات يابد . ( 14 ) هرگز نه ، كه آن شعلهء آتش است . ( 15 ) پوست سر را مىكند . ( 16 ) هركه را كه به حق پشت كرد و از فرمان سرپيچيد به خود مىخواند . ( 17 ) و آن را كه گرد مىآورد و مىانداخت . ( 18 )

واژگان

سأل : جست‌وجو و تقاضا كرد . اين فعل به دو مفعول متعدّى مىشود همانند « سألت فلانا درهما ؛ از فلانى درهم تقاضا كردم » . هرگاه حرف با بر مفعول دوم آن درآيد ، اين « با » زايد است نظير اين سخن خداوند :
« هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ »
كه با زايد است . نيز فعل « سأل » به‌معناى پرسيدن خبر مىآيد و به مفعول اول بدون واسطه و به مفعول دوم به‌واسطهء « عن » متعدّى مىشود . همانندسألته عن كذا و يا به‌واسطه « با » يى كه به‌معناى « عن » باشد متعدّى مىشود همانندسل به خبيرا » : عنه . معارج : جمع معرج به‌معناى نردبان . برخى گفته‌اند : به‌معناى آسمان‌ها . المهل : باقيماندهء روغن [ - درد روغن ] . العهن : پشم از هم‌گسسته و يا رنگ‌شده . حميم : خويشاوند . الفصيلة : عشيره . لظى : از نام‌هاى جهنّم . نزّاعة : از نزع الشىء گرفته شده است : او را از جايش بركند . الشّوى : صاحب مجمع البيان مىگويد : الشوى جمع شواة : پوست سر . جمع فاوعى : مال را گردآورد و آن را در ظرفى نگه‌دارى كرد .

اعراب

« للكافرين » متعلق به محذوف و خبر براى مبتداى محذوف : هو مهيأ للكافرين و
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 686 | محمد جواد مغنية