داده است . ( 13 )
و همهء آنها كه در روى زمينند و نجات يابد . ( 14 )
هرگز نه ، كه آن شعلهء آتش است . ( 15 )
پوست سر را مىكند . ( 16 )
هركه را كه به حق پشت كرد و از فرمان سرپيچيد به خود مىخواند . ( 17 )
و آن را كه گرد مىآورد و مىانداخت . ( 18 )
واژگان
سأل : جستوجو و تقاضا كرد . اين فعل به دو مفعول متعدّى مىشود همانند « سألت فلانا درهما ؛ از فلانى درهم تقاضا كردم » . هرگاه حرف با بر مفعول دوم آن درآيد ، اين « با » زايد است نظير اين سخن خداوند :
« هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ »
كه با زايد است . نيز فعل « سأل » بهمعناى پرسيدن خبر مىآيد و به مفعول اول بدون واسطه و به مفعول دوم بهواسطهء « عن » متعدّى مىشود . همانندسألته عن كذا و يا بهواسطه « با » يى كه بهمعناى « عن » باشد متعدّى مىشود همانندسل به خبيرا » : عنه .
معارج : جمع معرج بهمعناى نردبان . برخى گفتهاند : بهمعناى آسمانها .
المهل : باقيماندهء روغن [ - درد روغن ] .
العهن : پشم از همگسسته و يا رنگشده .
حميم : خويشاوند .
الفصيلة : عشيره .
لظى : از نامهاى جهنّم .
نزّاعة : از نزع الشىء گرفته شده است : او را از جايش بركند .
الشّوى : صاحب مجمع البيان مىگويد : الشوى جمع شواة : پوست سر .
جمع فاوعى : مال را گردآورد و آن را در ظرفى نگهدارى كرد .
اعراب
« للكافرين » متعلق به محذوف و خبر براى مبتداى محذوف : هو مهيأ للكافرين و