پاسخ : هرگاه يك يهودى و يا نصرانى اين پرسش را بپرسد ، مسلمان در پاسخ او مىگويد : از اين پرسش تو ، علماى يهود و نصارا خود ، پاسخ دادهاند ، چون آشكارا اعتراف كردهاند كه تورات اصلى كه بر موسى عليه السّلام نازل شد ، مفقود گرديده است و پس از گذشت چندين سال ، كسى ادّعا كرد كه آن را از بر دارد و همين ادّعاى خود را نوشت ، سپس به آن گفت : تورات موسى باش و آن هم تورات موسى شد . عين همين واقعه براى انجيل اصلى كه بر عيسى عليه السّلام نازل شد ، نيز اتّفاق افتاد . خندهآور است كه انجيل مسيح پس از مفقودشدن به دهها انجيل تبديل شد و حتّى تعداد آنها به پنجاه انجيل رسيد . در سال 325 م رهبران مسيحى گردهم آمدند و چهار انجيل را تأييد كردند و به رسميّت شناختند ، با اينكه بر عيسى عليه السّلام تنها يك انجيل نازل شده بود و بر اين موضوع تمامى مسيحيان وحدتنظر دارند . بنابراين ، چهچيزى باعث شد كه يك انجيل چهار انجيل شود ؟ و اگر آنان سه انجيل را مىپذيرفتند ، مىگفتيم : هر اقنومى يك انجيل دارد . بزرگترين دليل بر اينكه اين انجيلها از سوى گردانندگان كليساهاست و نه از سوى مسيح عليه السّلام آن است كه اين انجيلها از دار كشيدهشدن ، به خاك سپردن ، بيرونآمدن عيسى از گور و بالا رفتن او به آسمان و پايان يافتن زندگى او در زمين ، سخن گفته است . آيا پس از آنكه عيسى به دار آويخته و به خاك سپرده شد ، بر او وحى نازل شد ؟ اگر چنين چيزى امكان دارد ، آيا از ديدگاه عقل و واقعيّت هم امكان خواهد داشت كه وحيى كه در انجيل ثبت شده ، پس از بالارفتن عيسى به آسمان و پايان زندگى او در زمين ، بر وى نازل شده باشد ؟
پرسش دوم : اين اعتراف علماى يهود و نصارا را در كجا پيدا كنيم ؟
پاسخ : در چندين كتاب آنان به زبان عربى و غيرعربى . بهعنوان مثال ، از جمله كتابهاى عربى آنان قاموس الكتاب المقدّس است كه 27 عالم آن را تأليف كردهاند . در مادّه يوشيا از همين كتاب ، عينا چنين آمده است : « از چيزهايى كه نمىتوان در آن ترديد كرد آن است كه بيشتر اسفار مقدّس در دوران برگشتن از خدا و فشار از ميان
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 520
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٥٢٠