خلاصهء داستان
مفسّران بر اين موضوع وحدتنظر دارند كه اين آيات دربارهء حادثهاى خاص نازل شد كه خلاصهء آن چنين است :
يكى از صحابه بر همسرش خشم كرد و به او گفت : أنت على كظهر امى تو نسبت به من همچون پشت مادرم هستى » . بر زبان آوردن اين جمله از ديدگاه مردم دوران جاهليت طلاق محسوب مىشد . بنابراين ، زن اندوهگين و آن مرد بهخاطر شتابش در گفتن اين سخن پشيمان شد . او به همسرش گفت : به نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و إله برو ؛ و به او آنچه را كه اتّفاق افتاده خبر بده ، چون من از وى شرم مىكنم كه بپرسم .
آن زن رفت و آنچه را كه رخ داده بود ، براى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله حكايت كرد . حضرت به او گفت : خداوند دربارهء وضعيت تو به من دستورى نداده است ، ليكن اين زن باز هم به نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و إله بازگشت و اصرار ورزيد . هنگامىكه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله او را پاسخ نداد ، وى فرياد زد و گفت : نياز و حاجت خود را به خدا شكايت مىكنم . دعاى او مستجاب شد و اين آيات نازل گرديد . اين داستان با ظاهر اين آيات سازگارى دارد . در هرصورت ، اين آيه اصل و ريشهاى شد براى اينكه مسئلهء « ظهار » بهصورت يكى از بابهاى فقه در نزد مسلمانان درآيد .
تفسير
قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها وَ تَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ يَسْمَعُ تَحاوُرَكُما إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ .
خداى سبحان به پيامبر بزرگوارش مىگويد : خداوند حال آن زن و سخنانى را كه دربارهء شوهرش با تو ردّوبدل كرد مىداند و نيز شكايت او به خدا و درخواست كمك او از خدا را دانست و دعايش را اجابت و به زارىاش رحم كرد .