سدره را چيزى در خود مىپوشيد . ( 16 )
چشم خطا نكرد و از حد درنگذشت . ( 17 )
هرآينه پارهاى از آيات بزرگ پروردگارش را بديد . ( 18 )
واژگان
هوى : سقوط كرد .
ضلّ : تباه شد .
غوى : از غواية ، گمراه شد .
علّمه : دراينجا يعنى رسانيد او را [ - پيامبر را ] از سوى خدا .
شديد القوى : جبرئيل .
المرّة : به كسر ميم ، هيئت زيبا .
فاستوى : ايستاد ؛ نظير
« فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ ؛
برپا ايستاد » .
الافق الأعلى : جو ، فضا .
تدلّى : تا پايينترين حدّ ادامه يافت .
القاب : مقدار .
تمارونه : با او جدال مىكنيد .
النّزلة : به فتح نون ، يك مرتبه از پيادهشدن .
السدرة المنتهى : مراد آخرين جايگاه است .
جنة المأوى : بهشت جاويد .
يغشى : مىپوشد و يا مىآيد .
زاغ : متمايل شد .
طغى : از حد گذشت .
اعراب
واو در
« وَ النَّجْمِ » .
براى قسم است . « اذا » متعلق به فعل قسم محذوف .
« هُوَ بِالْأُفُقِ