باشد ، درحالىكه او معصوم از گناه بزرگ و كوچك است ؟ بلكه مراد آن است كه مشركان بر اين باور بودند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله در فراخوانىاش به توحيد و دور انداختن شرك و نيز در مبارزهاش عليه اوضاع حاكم و سنّتهاى موروثى ، گناهكار است . امّا مقصود از « آمرزش » آن است كه همين مشركان سرانجام و با گذشت زمان و بهوقوع پيوستن رويدادها ، پىبردند كه محمّد صلّى اللّه عليه و إله از هر گناهى پاك است و او در حقيقت و به راستى پيامبر خداست و آنان خود ، در تهمتهايى كه زدند و ايرادهايى كه به رسالت او گرفتند گناهكار بودهاند . به بيانى روشنتر : پيامبر اعظم صلّى اللّه عليه و إله به توحيد فراخواند و از بتها و پيروان آنها به شدّت انتقاد كرد و با ستمگرى و استثمار و ديگر مفاسد و عادات اجتماعى به مبارزه برخاست و از ديدگاه مردم جاهليّت ، و غيرجاهليّت كدامين گناه بزرگتر از اين گناه است كه فردى به مقدّسات دينى و عادات و رسوم پدران و نياكان آنان توهين كند ، عادتهايى كه جزئى از سرشت و كيان آنها شده بود ، ليكن پس از آنكه خداوند دينش را آشكار و با دلايل و گواهان ، پيامبرش را پيروز كرد ، مردم دستهدسته به دين خدا گرويدند از جمله مشركانى كه ديروز به پيامبر به صورت مردى مىنگريستند كه نسبت به آنان و خدايان و پدرانشان گناهكار است .
پس از اين مرحله ، برايشان روشن شد كه محمّد صلّى اللّه عليه و إله حقبهجانب و آنها خود خطا كارند .
خلاصهء سخن : مراد از گناه پيامبر ، گناه او در پندار دشمنان مشرك اوست ، نه گناه او در واقع و مراد از آمرزش ، آن است كه مشركان با توبهكردن از آنچه دربارهء پيامبر رحمت مىپنداشتند ، اين گناه موهوم را بخشيدند . امّا نسبتدادن گناه در ظاهر به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و نسبتدادن آمرزش به خدا از باب مجاز است و مجاز در سخن فراوان مىباشد . رابطهء پيروزى و اين آمرزش نيز روشن است ، چون پيروزى عاملى است كه موجب شد راستگويى پيامبر و پاكى او از اين گناه موهوم آشكار شود ، گناهى كه مشركان پيش از پيروزى آن را به او نسبت مىدادند .
وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ .
و با پيروزى تو بر دشمنان خدا و دشمنانت و نيز بالا بردن