تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 897

مساهمون:

ص٨٩٧
رئيس خود برمىگزيدند ، دستبندهايى از طلا به دست او و گردنبندى طلا به گردنش مىكردند و اين ، نشانهء رياست او بود . از اين روى ، فرعون گفت : چگونه موسى پيامبر است ، درحالىكه نه دستبندى در دست او و نه گردنبندى در گردن اوست ؟ آنچه جرئت گفتن اين سخن‌ها را به او داد ، گمراهى قوم او و ضعف انديشه‌هاى آنان بود . چنان‌كه خدا مىگويد :
فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ .
در سال گذشته كارگرى را دعوت كردم تا برق كتابخانه‌ام را درست كند : زمانى كه وى كتاب‌ها را در جاىجاى اتاق پراكنده ديد ، حيرت‌زده شد و گفت : همسرم مرا دوست ندارد . خواهشمندم براى او يك دعاى محبّت بنويس . به او گفتم : من اين هنر را نمىدانم . او گفت : پس چرا اين كتاب‌ها را جمع كردى ؟ .
فَلَمَّا آسَفُونا .
وقتى كه با تكذيب پيامبر و پيمان‌شكنى و اصرار بر كفر و گمراهى ما را به خشم آوردند .
انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِينَ .
هم رهبر را غرق كريم و هم پيرو را .
فَجَعَلْناهُمْ سَلَفاً .
آنان را از كسانى قرار داديم كه جلوتر از ديگر به آتش مىروند .
وَ مَثَلًا لِلْآخِرِينَ .
عبرت و اندرز براى كسانى كه پس از آنها مىآيند . نظير اين آيه است آيهء 37 از سورهء فرقان : « قوم نوح را به خاطر تكذيب كردن ، پيامبران غرقه كرديم و آنها را براى مردم عبرتى ساختيم » .