سخن خدا در جلد سوم ، آيهء 148 از سوره انعام ، بيان شد .
ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ .
آنان شرك و گمراهى خود را به خدا نسبت دادند ، درحالىكه شأن خدا بسيار بالاتر از اينگونه سخنهاست و آنان نمىدانند كه خدا از باب تكليف و ارشاد ، امر و نهى كرده و عدم اجراى آن را به ارادهء شخص مكلّف واگذار نموده ، تا كارهاى او استحقاق پاداش و عذاب را پيدا كند .
أَمْ آتَيْناهُمْ كِتاباً مِنْ قَبْلِهِ فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ .
چنين نيست ؛ يعنى مشركان بر اثبات پندارشان ، نه دليل عقلى دارند و نه دليل نقلى ، مگر تقليد از پدرانشان :
بَلْ قالُوا إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ .
بنابراين تقليد از پدران تنها پناهگاه آنان است . خداوند اين سخن آنها را در چندين آيه حكايت كرده است كه برخى از آنها عبارتند از : آيهء 170 از سورهء بقره ، 105 از سورهء مائده ، 53 از سورهء انبياء ، 21 از سوره لقمان و ديگر آيات . ما در جلد اوّل بخش ويژهاى را به موضوع تقليد و اقسام آن اختصاص داديم .
وَ كَذلِكَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ .
اين ، منطق فرصتطلبان و سودجويان ، از روزى كه آفريده شدهاند تا آخرين روز است ، به جلد چهارم ، بخش : « طرز فكر ستمكاران » و جلد پنجم ، بخش : « ثروتمندان عياش » و نيز بخش : « منطق صاحبان ثروت : بانك و مستغلات » رجوع كنيد .
قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُكُمْ بِأَهْدى مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَيْهِ آباءَكُمْ .
اين آيه به درست بودن تقليد ، در صورتى كه فرد تقليدشونده از سوى پروردگارش هدايت يافته باشد و باطل بودن تقليد در صورتى كه تقليدشونده گمراه و گمراهكننده باشد ، اشاره مىكند .
قالُوا إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ .
آنچه ما از اين سخن مشركان برداشت مىكنيم ، آن است كه آنها هرجا بودهاند و باشند و حتّى اگر با پدرانشان باشند ، نسبت به حق كفر مىورزند و جز به منافع و درآمدهاى خود ، به چيزى ايمان نمىآورند . امّا اينكه آنان