دست آورده است و آن اينكه خلاصهء باور صهيونيستى عبارت از اين است كه اسرائيل بايد وجودش را از راه سلطه يافتن بر چيزى كه كيانش را تهديد مىكند ، نگه دارد ، حتّى اگر منبع اين تهديد ، خدا باشد و تورات فعلى جز تحليلى موشكافانه از حالت روانى يهود ، و نشاندهندهء وجود تضادّ در رابطهء آنان با خدا نيست . يهوديان در آن واحد هم با خدا و هم بر ضدّ او هستند . و خدا در تورات آنان ، از يك شخصيت دوپهلو برخوردار است . به عنوان نمونه ، او هم رجيم است و هم رحيم .
اين است صهيونيسم . طرفداران آن بر اين باورند كه صهيونيسم نيرومندتر و بزرگتر از خداست و وجود خدا به وجود اسرائيل بستگى دارد و هرگاه اسرائيل از بين برود ، خدا هم از صفحهء وجود محو مىشود و از اينجاست كه صهيونيسم و استعمار جهانى به هم مىرسند و اين دو باهم بر ضدّ ملّتها و اديان و بشريّت همپيمان مىشوند . يكى از پيامدهاى اين پيمان ، وجود اسرائيل در سرزمين فلسطين است . ليكن خدا را سپاس كه روح خشم و دشمنى با استعمار و صهيونيسم در تمام كشورهاى عربى گسترش يافته است و روشنترين دليل بر اثبات اين مدّعا ، مقاومت فلسطينى و پشتيبانى تمامى عربها از آنان است و به يارى خداوند ميوهء اين مقاومت را دير يا زود خواهيم چيد .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 748
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٧٤٨