او توكّل مىكنند . ( 38 )
بگو : اى قوم من ! در حدّ توانايى خويش عمل كنيد . من نيز عمل مىكنم . و به زودى خواهيد دانست . ( 39 )
كه چه كسى به عذابى كه خوارش مىسازد گرفتار مىشود ، يا عذاب جاويد بر سر او فرود مىآيد . ( 40 )
ما اين كتاب را به حق براى هدايت مردم بر تو نازل كرديم . پس هركس كه هدايت يافت به سود خود اوست ، و هركه گمراه شد به زيان خود به گمراهى افتاده و تو وكيل آنها نيستى . ( 41 )
خدا جانها را به هنگام مردنشان مىگيرد ، و نيز جان كسانى را كه در خواب خود نمردهاند . جانهايى را كه حكم مرگ بر آنها رانده شده نگه مىدارد و ديگران را تا زمانى كه معين است بازمىفرستد . در اين عبرتهاست براى آنهايى كه مىانديشند . ( 42 )
آيا غير خدا شفيعانى اختيار كردند ؟ بگو :
حتّى اگر آن شفيعان قدرت به كارى نداشته باشند و چيزى را درنيابند ؟ ( 43 )
بگو : شفاعت سراسر از آن خداست . فرمانروايى آسمانها و زمين از آن اوست . سپس همه به نزد او بازگردانده مىشويد . ( 44 )
چون تنها خدا را ياد كنند دلهاى آن كسان كه به قيامت ايمان نياوردهاند نفرت گيرد ، و چون نام ديگرى جز او برده شود شادمان شوند . ( 45 )
واژگان
حسبى : مرا بس است .
مكانتكم : حالتى كه شما داريد .
التوفّى : توفّى در اصل « ايفاء » است ، يعنى گرفتن چيزى بهطور كامل . من مات فقد استوفى عمره : كسى كه بميرد ، عمرش را بهطور كامل گرفته است .
اشمأزت : اخم كرد ، متنفّر شد .
اعراب
« اللّه » فاعل براى فعل محذوف : خلقهن اللّه . « حسبى » مبتدا و « اللّه » فاعل و جانشين خبر . « فلنفسه » متعلق به محذوف و خبر براى مبتداى محذوف و در تقدير چنين