تفسير
خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهارِ وَ يُكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّيْلِ .
پيشتر گفتيم : خداوند دو كتاب دارد : كتابى گويا و نوشته شده كه عبارت است از قرآن و كتابى ساكت و ديدنى كه عبارت است از جهان هستى و اين كتاب اخير با هماهنگى و وحدت ساماندهى كه در آن حاكم است ، بهطور قطع نشانگر يگانگى هماهنگ كننده و ساماندهنده مىباشد . امّا تصادف اگر در برخى از چيزها درست باشد ، مسلّما در هرچيزى درست نيست و در يك چيز چند بار تكرار نمىشود .
صاحب تفسير الظلال ، درحالىكه دربارهء اين آيه سخن مىگويد ، گفته است :
تعبير به يكوّر مرا وادار مىكند كه نظرية كرويّت زمين را برگزينم . زمين روبهروى خورشيد گرد خود مىچرخد . بنابراين ، قسمتى كه از سطح كروى زمين روبهروى خورشيد قرار مىگيرد ، نور آن را فرامىگيرد و روز است ، ليكن اين قسمت ثابت نمىماند ؛ زيرا زمين مىچرخد و هرگاه اين قسمت جابهجا شود ، شب پديدار مىشود و آن قسمتى را كه روز بود فرامىگيرد . اين سطح در حال گردش است و روز هم در گردش است و شب نيز از پى آن مىآيد و بدينترتيب ، شب و روز همواره در حال جابهجا شدن هستند .
بعيد نيست كه واژهء « تكوير » بر كرويّت زمين دلالت كند و به همين دليل ، ما هم با صاحب الظلال هستيم كه مىگويد : تعبير به « يكوّر » نظريه كروى بودن زمين را ايجاب مىكند . مصطفى محمود نيز در مجله : « صباح الخير » همين سخن صاحب الظلال را گفته است ، البتّه بدون اينكه اشارهاى به او بكند و نمىدانم كه اين سخن وى از باب توارد خواطر بدون نقل است و يا خير . نظير اين آيه در سورهء يس ، آيهء 37 بيان شد ، ليكن در آنجا واژهء « تكوير » نيامده بود . در تفسير آن آيه نيز ، ما به گردش زمين پيرامون خودش ، اشاره كرديم و اينكه آنطرف زمين كه در هنگام گردش ، روبهروى