تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
مىگذشت و ابراهيم صد سال داشت . واژهء اسحاق در زبان عبرى به معناى « مىخندد » مىباشد . امّا هاجر وقتى كه اسماعيل را به دنيا آورد ، ابراهيم 86 سال داشت .
وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِما مُحْسِنٌ وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِينٌ .
نيكوكار اين نسل ، كسى است كه از آيين بر حقّ پدرش ابراهيم پيروى كند و ستمگر كسى است كه از اين دين منحرف شود .

آيا ذبيح ، اسماعيل است يا اسحاق ؟

برخى گفته‌اند : مراد از ذبيح - كسى كه خدا به سر بريدن او دستور داد - اسحاق است ، نه اسماعيل . اين نظريه هيچ منبعى ندارد ، جز اسرائيليات كعب الاحبار و حسد يهود نسبت به فرزندان اسماعيل [ عرب‌ها ] و اين‌گونه احساسات حسودانه از بنى اسرائيل دور نيست . امّا دلايلى كه نشان مىدهند مراد از ذبيح ، اسماعيل است عبارتند از : 1 . اين سخن خدا : « پس او را به پسرى بردبار مژده داديم . چون با پدر به جايى رسيد كه بايد به كار بپردازند ، گفت : اى پسركم ! در خواب ديده‌ام كه تو را ذبح مىكنم » ، چون اين سخنان ، آشكارا نشان مىدهد كه مژده به ابراهيم و آن‌كه با او كار كرد و ذبيح ، همگى صفت‌هايى هستند براى يك موصوف و او همان نخستين فرزند ابراهيم عليه السّلام است و نخستين فرزند او به اتفاق مسلمانان و مسيحيان و يهوديان ، اسماعيل است ؛ زيرا در تورات ، اصحاح 16 ، آيهء 15 از سفر تكوين هم‌چنين آمده است : « زمانى كه هاجر اسماعيل را براى ابرام به دنيا آورد ، ابرام هشتاد و شش سال داشت » . منظور از ابرام ، همان ابراهيم است . همچنين در تورات ، سفر مذكور ، اصحاح 17 ، آيهء 17 و مابعدش چنين آمده است : « زمانى كه خداوند ابراهيم را به زاده شدن اسحاق از ساره مژده داد ، او با صورتش بر زمين افتاد و با خودش گفت : چگونه