گفتند : او غيبگويى است كه هم خطا مىكند و هم درست مىگويد و يا اينكه او شاعرى است شيرينسخن ، خوشذوق و خيالپرداز .
خوب است بدين نكته اشاره كنيم كه متّهم شدن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به وسيله مشركان به شعر گفتن ، نشان مىدهد كه شعر از ديدگاه عربها به سخنانى كه داراى وزن و قافيه باشند ، محدود نمىشود ، بلكه گستردهتر و فراگيرتر است ، چون شعر عبارت از بيان هنرى و زيباست ، خواه موزون باشد و خواه موزون نباشد . از ديدگاه حكيمان كهن نيز شعر همين تعريف را دارد . صاحب تفسير روح البيان مىگويد : « شعر از ديدگاه آنان ، نه بر وزن و قافيه استوار است و نه اين دو از اركان آن به شمار مىروند » . اين انديشه امروز هم ، در پژوهشهاى ادبى و نقدى بر سر زبانهاست و بيشتر استادان ادبيّات جديد بدان باور دارند .
خداى سبحان متّهم كردن پيامبرش به شعر و غيبگويى را در چندين آيه رد كرده است . از جمله : آيهء 40 از سورهء حاقه است : « اين سخن فرستادهاى بزرگوار است . نه سخن شاعرى . چه اندك ايمان مىآوريد . و نيز سخن كاهنى نيست . چه اندك پند مىگيريد » . و سورهء طور ، آيهء 29 : « پندشان ده كه تو به بركت نعمت پروردگارت نه كاهن هستى و نه مجنون يا مىگويند : شاعرى است » . همچنين ، آيهء 36 از سورهء صافّات است كه خداوند آن را از مشركان حكايت مىكند : « آيا به خاطر شاعر ديوانهاى خدايانمان را ترك گوييم ؟ » . و آيهء 5 از سورهء انبياء : « بلكه او شاعرى است » .
و از اين قبيل است آيهاى كه ما درصدد تفسير آن هستيم :
وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِينٌ * لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِينَ .
مراد از « حىّ » در اينجا كسى است كه عقلش را از راه انديشيدن و تأمّل كردن زنده كند و دريچه قلبش را به روى حق و نيكى بگشايد . مراد از واژهء « القول » ، عذاب است ؛ همانند اين سخن خداوند :
« وَ لكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذابِ عَلَى الْكافِرِينَ ؛
ولى بر كافران