خير و صلاحشان است . دعوتكنندگان به حق ، نه پاداش مىخواهند و نه سپاس ، نه برترى در زمين را مىجويند و نه فساد در آن را .
وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ .
اين آيه سخن آن مؤمن اندرزگو را حكايت مىكند و معنايش چنين است :
چه بازدارندهاى از پرستيدن كسى بازمىدارد كه مرا از نيستى به هستى آورده است و آنگاه همهء ما را پس از مردن به منظور حسابرسى و كيفر دوباره زنده مىكند ؟ اين سخن مؤمن ، نوعى اعتراض به قوم اوست كه چرا يگانهپرستى را رها كردهاند .
او به اين سرزنش خود ادامه داده ، مىگويد :
أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً وَ لا يُنْقِذُونِ * إِنِّي إِذاً لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ .
من چگونه بتها را كه نه زيان مىرسانند و نه سود ، نه رهايى مىبخشند و نه شفاعت مىكنند ، بپرستم ؟
و در اين صورت ، از گمراهان خواهم بود ، نه از هدايتيافتگان . هرگز آنها را نمىپرستم .
إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ .
آرى ، در پاسخ به نيروهاى بدى و فساد ، هيچكس نمىتواند اين سخن را بگويد ، مگر كسى كه از مردن در راه حق و يارى آن باكى نداشته باشد . در برخى از روايات آمده است : هنگامى كه قوم آن مؤمن ، اين حقيقت را از او دريافتند ، وى را با پرتاب سنگ ، كشتند و كسى نبود كه از او دفاع كند و اين كار ، دور از شيوهء فسادگران و ستمكاران نيست . آنچه اين روايت را تأييد مىكند ، سخن مشركان به فرستادگان است : « اگر بس نكنيد سنگسارتان خواهيم كرد و شما را از ما شكنجهاى سخت خواهد رسيد » . در تفسير زمخشرى و ثعلبى آمده است : از ميان همهء امّتها ، سه تن بودند كه [ در ايمان آوردن به خدا ] از ديگران پيشى گرفتند و حتّى به اندازهء يك چشم به هم زدن كافر نشدند : على ابن ابيطالب ، صاحب يس و مؤمن آل فرعون .
قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ .
او جانش را به خدا فروخت و قيمت آن هم بهشت بود . و در پاداش و بخشش ، بهشت بسنده است .
قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ * بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ .
آن مؤمن اين سخن را از باب انتقامجويى از قومش نگفت ،