تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
ما مىداند كه ما به سوى شما فرستاده شده‌ايم . ( 16 ) و بر عهدهء ما جز پيام رسانيدن آشكار نيست . ( 17 ) گفتند : ما شما را به فال بد گرفته‌ايم . اگر بس نكنيد سنگسارتان خواهيم كرد و شما را از ما شكنجه‌اى سخت خواهد رسيد . ( 18 ) گفتند : شومى شما ، با خود شماست . آيا اگر اندرزتان دهند چنين مىگوييد ؟ نه ، مردمى اسرافكار هستيد . ( 19 ) و مردى از دوردست شهر دوان‌دوان آمد و گفت : اى قوم من ! از اين رسولان پيروى كنيد . ( 20 ) از كسانى كه از شما هيچ مزدى نمىطلبند ، و خود مردمى هدايت‌يافته‌اند ، پيروى كنيد . ( 21 ) و چرا خدايى را كه مرا آفريده و به نزد او بازگردانده مىشويد ، نپرستم ؟ ( 22 ) آيا سواى او خدايانى را اختيار كنم ، كه اگر خداى رحمان بخواهد به من زيانى برساند ، شفاعتشان مرا هيچ سود نكند و مرا رهايى نبخشند ؟ ( 23 ) در اين هنگام من در گمراهى آشكار باشم . ( 24 ) من به پروردگارتان ايمان آوردم . سخن مرا بشنويد . ( 25 ) گفته شد : به بهشت درآى . گفت : اى كاش قوم من مىدانستند . ( 26 ) كه پروردگار من مرا بيامرزيد و در زمره گرامىشدگان درآورد . ( 27 )

واژگان

عز علىّ : بر من دشوار است . عزنى فى الخطاب : در سخن بر من چيره شد . عززنى بكذا : مرا به وسيلهء آن نيرومند ساخت و در جمله : فعززنا بثالث ، همين معنا مراد است . تطيّرنا : به فال بد گرفته‌ايم . طائركم : شومى شما . أقصى : دورترين .

اعراب

« اضرب » به معناى « اجعل » است . « أصحاب القرية » مفعول اوّل و « مثلا » مفعول