ما مىداند كه ما به سوى شما فرستاده شدهايم . ( 16 )
و بر عهدهء ما جز پيام رسانيدن آشكار نيست . ( 17 )
گفتند : ما شما را به فال بد گرفتهايم . اگر بس نكنيد سنگسارتان خواهيم كرد و شما را از ما شكنجهاى سخت خواهد رسيد . ( 18 )
گفتند : شومى شما ، با خود شماست . آيا اگر اندرزتان دهند چنين مىگوييد ؟ نه ، مردمى اسرافكار هستيد . ( 19 )
و مردى از دوردست شهر دواندوان آمد و گفت : اى قوم من ! از اين رسولان پيروى كنيد . ( 20 )
از كسانى كه از شما هيچ مزدى نمىطلبند ، و خود مردمى هدايتيافتهاند ، پيروى كنيد . ( 21 )
و چرا خدايى را كه مرا آفريده و به نزد او بازگردانده مىشويد ، نپرستم ؟ ( 22 )
آيا سواى او خدايانى را اختيار كنم ، كه اگر خداى رحمان بخواهد به من زيانى برساند ، شفاعتشان مرا هيچ سود نكند و مرا رهايى نبخشند ؟ ( 23 )
در اين هنگام من در گمراهى آشكار باشم . ( 24 )
من به پروردگارتان ايمان آوردم . سخن مرا بشنويد . ( 25 )
گفته شد : به بهشت درآى . گفت : اى كاش قوم من مىدانستند . ( 26 )
كه پروردگار من مرا بيامرزيد و در زمره گرامىشدگان درآورد . ( 27 )
واژگان
عز علىّ : بر من دشوار است .
عزنى فى الخطاب : در سخن بر من چيره شد .
عززنى بكذا : مرا به وسيلهء آن نيرومند ساخت و در جمله : فعززنا بثالث ، همين معنا مراد است .
تطيّرنا : به فال بد گرفتهايم .
طائركم : شومى شما .
أقصى : دورترين .
اعراب
« اضرب » به معناى « اجعل » است . « أصحاب القرية » مفعول اوّل و « مثلا » مفعول