مىكند و وجدان و قلب را تحت تأثير قرار مىدهد و هرگاه انديشه آغاز به كار كند و به تجزيه و تحليل بپردازد ، چيزهاى تازهاى را كشف مىكند كه بر فروتنىاش مىافزايد ، ليكن اين مرحله ، مرحلهء دوم است كه گاهى پديد مىآيد و گاهى پديد نمىآيد ، گاهى آيه راز خود را برملا مىكند و گاهى برملا نمىكند ، گاهى بينش آن مىآيد و گاهى نمىآيد ، امّا مرحلهء خشوع و فروتنى همچنان ثابت و پابرجاست .
اين هم يكى ديگر از پديدههاى اعجازآميز قرآن است . نويسنده و صاحب كتاب اللّه و الانسان مقاله بلندش را با اين سخن به پايان مىبرد : « قرآن هم از لحاظ وزن و هم از لحاظ معنا از سوى خداوندى است كه به هرچيزى داناست » .
لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ .
پس از آنكه خداى سبحان يادآور شد كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله در حقيقت پيامبر خداست و قرآن از سوى خداى نيرومند و مهربان فرود آمده است ، اكنون وظيفه قرآن را بيان مىكند و اينكه اين كتاب در گوش عربهاى ناآگاه از خدا و حق ، فرياد مىزند كه از محرمات خداوند دورى كنند ، كسانى كه پيش از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بيمدهندهاى به آنان هشدار نداده بود . در تفسير آيه :
« وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ »
« 1 » گفتيم كه مراد از نذير در اين آيه هرچيزى است كه حجّت عقلى و يا نقلى بر آن ارائه شود و مراد از نظير كه ما درصدد تفسير آن هستيم ، خصوص پيامبر است .
لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ .
مراد از « قول » در اينجا وعدهء عذاب است و ضمير « اكثرهم » به « آباء » در آيهء :
« ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ »
، برمىگردد . « آباءهم » ؛ يعنى پدران عربهايى كه در دورهء پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بودند .
چه ، بيشتر آنان درحالىكه مشرك بودند از دنيا رفتند و تعداد بسيار اندك از آنها يكتاپرست بودند . به جلد پنجم ، تفسير آيهء 107 از سورهء اسراء ، بخش : « حنيفيان » ، رجوع كنيد .
هامش
( 1 ) . فاطر ( 35 ) آيهء 24 .