در ساختار قرآنى به شمار مىرود . قرآن نه شعر است ، نه نثر و نه سخن باقافيه ، بلكه بيان ويژهاى از الفاظ است و به گونهاى ساخته شده كه موسيقى درونى موجود در آن را آشكار مىسازد . چه ، موسيقى معمولى از بيرون مىآيد و از بيرون عبارات به گوش مىرسد ، نه از درون آن . موسيقى معمولى از بحر و وزن و قافيه نشئت مىگيرد ، امّا موسيقى قرآن ، قافيه و وزن و تشطير ندارد و با اين وجود ، از هرحرف آن موسيقى مىچكد . . . از كجا ؟ و چگونه ؟ . اين امر ، رمزى است از رازهاى قرآن كه هيچ ساختار ادبى در آن با قرآن شركت ندارد . اين رمز ، حيرتانگيز است و ما نمىدانيم كه چگونه صورت مىگيرد ؛ زيرا قرآن در ميان تمامى آنچه در قديم و جديد به زبان عربى نگارش يافتهاند بىهمتاست و تقليد از آن محال است .
آرى ، تقليد از قرآن محال است . . . و رمز اعجاز آن هم در همينجا نهفته است .
نويسنده پس از آنكه چندين گواه از كلمات و آيات خداوند بر اثبات اين حقيقت ارائه مىكند ، مىگويد :
موسيقى درونى عبارت از هرچيزى كه بيان قرآنى تنها آن را دارد نيست ، بلكه اين موسيقى را ويژگى ديگرى نيز همراهى مىكند كه نشان مىدهد اين بيان ، ساخته و پرداخته آفريدگار است ، نه آفريده . به قرآن گوش فرابده كه رابطه جنسى ميان زن و مرد را با چنان سخن لطيف و پاكى توصيف مىكند كه نمىتوانى نمونه و جانشينى در هيچ زبانى براى آن بيابى :
« فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفاً
؛ « 1 » چون با او درآميخت ، به بارى سبك بارور شد » . واژه تغشاها . . . [ - يعنى ] زن و مرد آنچنان باهم درمىآميزند كه گويى دو سايه و گويى برخى از رنگها در ديگرى ذوب مىشود . اين واژهء شگفتانگيز كه قرآن با آن ، آميزش كامل ميان اين دو را بيان مىكند ، قلّه بلند بيان بهشمار مىرود . تنها قرآن اين ويژگى شگفتآور را دارد كه به مجرّد اينكه واژههايش به گوش مىرسد و پيش از آنكه انديشه شروع به كار كند ، در روان انسان حالت فروتنى و تسليم ايجاد
هامش
( 1 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 189 .