بعضى به فرمان خدا در كارهاى نيك پيشى گرفتند . و اين است بخشايش بزرگ . ( 32 )
به بهشتهايى كه جايگاه جاودانه آنهاست داخل مىشوند . در آنجا به دستبندهاى زر و مرواريدشان مىآرايند و در آنجا جامههاشان از حرير است . ( 33 )
و مىگويند : سپاس خدايى را كه اندوه را از ما دور كرد ؛ زيرا پروردگار ما آمرزنده و شكرپذير است . ( 34 )
آن خدايى كه ما را از فضل خويش بدين سراى جاويدان درآورد ، كه در آنجا نه رنجى به ما مىرسد و نه خستگى . ( 35 )
واژگان
العدن : اقامت گزيدن .
الحزن : با دو فتحه ، زمين ناهموار و اگر در مورد انسان به كار رود ؛ يعنى اندوه .
دار المقامة : خانه هميشگى كه عبارت است از بهشت .
النصب : خستگى تن .
اللغوب : خستگى روان كه از خستگى تن نشئت گرفته باشد .
اعراب
« سرّا » جانشين مفعول مطلق : « انفاقا سرّا » ، همانند : « قمت طويلا » كه به معناى « قياما طويلا » است . جملهء « يرجون » خبر « انّ » . مصدر مؤوّل از « ليوفّينّهم » متعلق به « يرجون » و معنايش چنين است : هدف آنها از كارهاى شايستهاى كه مىكنند ، پاداش و بخشش خداوند است . « هو » ضمير فصل است كه محلّى از اعراب ندارد و « الحق » خبر « الذى » و « مصدّقا » حال است . « جنّات عدن » خبر براى مبتداى محذوف : « ثوابهم جنات عدن » . جمله « يدخلونها » حال و جملهء « يحلّون » نيز همانند آن است . « من أساور » متعلق به « يحلّون » . « لؤلؤا » عطف است بر محل « أساور » ؛ زيرا هر مجرور لفظى ، منصوب محلّى است و يا مفعول است براى فعل محذوف : « يحلّون فيها لؤلؤا » . « دار