تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
آنان را به فرمانبردارى از خود فراخواند و نامه را به هدهد داد و به او گفت : اين نامه را به هرترتيبى كه مىتوانى به آنها برسان و خودت از آنان كناره‌گيرى كن و در جايى مراقب ايشان باش و به آنچه آنان به يكديگر مىگويند و بر سر آن به توافق مىرسند ، گوش فراده و آن‌گاه به سوى من برگرد و خبر آنها را برايم بياور .
قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ * إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُونِي مُسْلِمِينَ .
هدهد آن نامه را به سوى آن قوم برد و آن را در جايى از كاخ ملكه انداخت ، به نحوى كه وى نامه را ببيند امّا متوجّه نشود كه اين نامه را چه كسى آورده است ، چنان‌كه واژه « القى » به صيغهء مجهول ، اين معنا را مىرساند . آن‌گاه هدهد در يك جاى نزديك مستقر شد و حركات و سخنان آنها را به‌سان يك مأمور اطلاعاتى با دقّت زير نظر گرفت و ضبط كرد . زمانى كه ملكه نامه را ديد و از مضمون آن آگاهى يافت ، وزيران و مشاوران خود را گرد آورد و نامه را به آنان عرضه كرد و از آن به احترام ياد كرد . چه ، صاحب آن از مقام و قدرتى بزرگ برخوردار است . بسم اللّه . . . جزئى از نامه سليمان است كه در آن ، بدون پيش‌نوشت و پرحرفى ، به فراخوانى آنان به فرمانبردارى و تسليم شدن بسنده كرده است و اين ، شيوه پيامبران در نامه‌هايشان است كه در آنها تنها به بيان هدف بسنده مىكنند . پيامبر بزرگوار اسلام صلّى اللّه عليه و إله نيز در نامه‌هاى خود به پادشاهان ، پس از بسم اللّه و سپاس خداوند ، به اين جمله بسنده مىكرد : « اسلم تسلم ؛ اسلام بياور تا سالم بمانى » .
قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي ما كُنْتُ قاطِعَةً أَمْراً حَتَّى تَشْهَدُونِ
به من بگوييد و رأى بدهيد كه من بدون اظهارنظر شما تصميم نمىگيرم . اين جمله نشان مىدهد كه حكومت دموكراسى ريشه در تاريخ كهن دارد و آن‌گاه با گذشت زمان تحوّل يافته و به شكل كنونى درآمده است .
قالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ وَ الْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانْظُرِي ما ذا تَأْمُرِينَ .
آنان به شيوه سياستمداران اين سخن را گفتند كه قدرت ، اراده و استوارى خود را اعلام مىكنند و درعين‌حال ، محتاطانه گام برمىدارند