آن ايمان دارند . بديهى است كه گرد آوردن اين دو ايمان در آن واحد محال است و رمز اينكه آيات قرآنى بارها ، انديشهها را به مسئلهء زنده كردن زمين پس از مردنش به عنوان دليلى بر امكانپذير بودن قيامت و دوباره زنده شدن ، توجّه مىدهد در همين جا نهفته است . از جملهء اين آيات ، اين سخن خداوند است : « . . . و زمين مرده را با آن زنده مىكنيم . زنده گشتن در روز قيامت نيز چنين است » . « 1 » همچنين اين سخن او :
همچنين : « و از آيات قدرت او اينكه تو زمين را خشك مىبينى . چون آب بر آن بفرستيم به جنبش آيد و گياه بروياند . آنكس كه آن را زنده مىكند ، زندهكنندهء مردگان است » . « 2 » و آياتى از اين قبيل .
وَ لَئِنْ أَرْسَلْنا رِيحاً فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا لَظَلُّوا مِنْ بَعْدِهِ يَكْفُرُونَ .
هاى « رأوه » به كشتزار بر مىگردد كه از سياق كلام به دست مىآيد و « مصفرّا » صفت آن است ، نه صفت ريح و معناى آيه چنين است : هرگاه خداوند بادى را بفرستد كه با آن ، كشتههايشان پس از سبز بودن زرد شوند ، آنان از رحمت خدا نااميد مىشوند و بر حكمت او ايراد مىگيرند و به او و نعمتش كافر مىشوند . اين عمل آنان نشاندهندهء آن است كه ايمان آنها به خدا ، وهم و خيال است ؛ زيرا اگر ايمانشان در قلبهايشان جاى مىداشت ، آنان در سختى و آسايش بر آن ثابتقدم بودند . امام على عليه السّلام فرمود :
ايمانى است كه در دلها ثابت و باشنده است و ايمانى است كه ميان دلها و سينهها تا وقت معينى باقى مىماند [ و سپس رخت برمىبندد ] . انسان مؤمن چونان ساير انسانها ، هرگاه زيانى به خودش ، يا فرزندش و يا مالش برسد ، ناراحت مىشود ، ليكن از دين خويش دست برنمىدارد . پيامبر بزرگ صلّى اللّه عليه و آله در هنگام وفات فرزندش ابراهيم فرمود :
« چشم اشك مىريزد ، دل اندوهگين مىشود و ما چيزى را كه خشم خدا را فراهم آورد بر زبان نمىآوريم .
هامش
( 1 ) . فاطر ( 35 ) آيهء 9 .
( 2 ) . فصّلت ( 41 ) آيهء 39 .