اصرار و پافشارى به خرج مىداد . در نهج البلاغه آمده است : « به خدا سوگند ، موسى از خدا نخواسته بود مگر نانى را كه بخورد ؛ زيرا او گياهان زمين را مىخورد و بر اثر لاغرى و بىگوشتى ، سبزى گياه از نازكى پوست درونى شكمش ديده مىشد » .
فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا
دو دختر جوان به نزد پدرشان بازگشتند و جريان را به آگاهى پدر رسانيدند . پدر به يكى از آنها گفت : برو و او را فرابخوان ، تا پاداش نيكىاش را به وى بپردازيم . دختر در كمال حيا و شرم و پاكى و پاكدامنى به نزد موسى آمد و سخن پدرش را به او ابلاغ كرد .
فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
موسى دعوت او را پذيرفت . پيرمرد به او خوشآمد گفت و به خاطر نيكىاش از وى سپاسگزارى كرد . زمانى كه موسى احساس آرامش كرد و از آن پيرمرد [ - شعيب ] خاطرجمع شد ، ماجراى خود با فرعون و قوم او را با وى در ميان گذارد . پيرمرد به او گفت : مترس . تو در نزد ما در دژى استوار و امن قرار دارى و فرعون و ديگر ستمكاران به تو دسترسى نخواهند داشت .
مفسران دربارهء اينكه آن پيرمرد چه كسى بوده ، اختلاف نظر دارند . بيشتر آنان بر اين عقيدهاند كه او شعيب بوده است و گروهى از آنان مىگويند : او كسى ديگر بوده است . هيچكدام از اين دو گروه دليلى ندارند ، جز يك سلسله مرجّحاتى كه نمىتوانند واقعيّت را اثبات كنند . ما براى امثال اينگونه اختلافات ارزشى قائل نيستيم . چه ، آنها به عقيده و زندگى ربطى ندارند . البتّه ، ما براى اينكه نام اين شخصيّت را ذكر كرده باشيم ، او را « شعيب » ناميديم . وانگهى اين نام ميان بيشتر مفسران مشهور است و به اصطلاح طلّاب و علماى نجف : كشمكش در نامگذارى شيوهء محصّلان نيست .
قالَتْ إِحْداهُما .
يكى از آن دخترها كه موسى را به نزد پدرش فراخوانده بود - چنانكه از توصيف موسى توسّط او به مردى نيرومند و امين برمىآيد - ، گفت :
يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ .
اين دختر ، نيرومندى موسى عليه السّلام