تصميم گرفتند او را بكشند . زمانى كه يكى از مؤمنان از اين تصميم آگاه شد ، شتابان به سوى موسى آمد و او را از توطئهء فرعونيان آگاه كرد و با اشاره به او گفت : بايد از اين گروه ستمگر بگريزد . بيشتر مفسران مىگويند : مراد از اين مؤمن همان كسى است كه آيهء 28 از سورهء غافر بدان اشاره كرده است : « و مردى مؤمن از خاندان فرعون كه ايمانش را پنهان داشته بود ، گفت : آيا مردى را كه مىگويد پروردگار من خداى يكتاست و با دليلهايى روشن از جانب پروردگارتان آمده است ، مىكشيد ؟ » .
فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ .
موسى اندرز آن مؤمن را پذيرفت و بدون غذا ، آب ، پشتوانه و همراه از مصر بيرون رفت ، درحالىكه بيمناك بود و انتظار داشت كه مبادا جلّادان فرعون به او برسند و بالاتر از اين ، او نمىدانست به كجا برود ؟ بنابراين ، به پروردگارش پناه برد و كارش را به او واگذار كرد و از او خواست كه راهش را بنمايد و از چنگال فرعون و گروهش رهايىاش دهد .
وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ .
موسى عليه السّلام به راه افتاد ، بدون اينكه سرزمين خاصّى را در نظر داشته باشد . ليكن وى يقين داشت كه پروردگارش او را به راه راستى هدايت خواهد كرد كه به رهايى و رستگارى منتهى خواهد شد . خداى سبحان هم دست او را گرفت و به مدين ، شهر شعيب ، راهنمايى كرد . ميان مدين و مصر ، بيابان پهناورى قرار دارد كه مسافر مىتواند در مدّت هشت روز پياده آن را بپيمايد . موسى با توجّه و عنايت خداوند از اين بيابان عبور كرد ؛ درحالىكه از گياهان زمين تغذيه مىكرد . او چندى پيش در كاخ فرعون از تمامى خوراكىهاى لذيذ برخوردار بود ، ليكن خوردن گياهان زمين و احساس ناامنى از ديدگاه اخلاصمندان آزاده ، هزار بار از نعمتهايى كه انسان در كنار ستمگران و سركشان باشد برتر است ، چنانكه امام حسين عليه السّلام فرمود : « به خدا سوگند مرگ را جز خوشبختى و زندگى با ستمگران را جز نكبت نمىدانم » .
وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ