تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
شد . گفت : اى پروردگار من ! مرا از ستمكاران رهايى بخش . ( 21 ) چون به جانب مدين روان شد ، گفت : شايد پروردگار من مرا به راه راست رهبرى كند . ( 22 ) چون به آب مدين رسيد ، گروهى از مردم را ديد كه چهارپايان خود را آب مىدهند و پشت سرشان دو زن را ديد كه گوسفندان خود را بازمىرانند . گفت شما چه مىكنيد ؟ گفتند : ما آب نمىدهيم تا آن‌گاه كه چوپانان بازگردند كه پدر ما پيرى بزرگوار است . ( 23 ) گوسفندانشان را آب داد . سپس به سايه بازگشت و گفت : اى پروردگار من ! من به آن نعمتى كه برايم مىفرستى نيازمندم . ( 24 ) يكى از آن دو زن كه به آزرم [ با نهايت حيا گام برمىداشت ] راه مىرفت نزد او آمد و گفت : پدرم تو را مىخواند تا مزد آب دادنت را بدهد . چون نزد او آمد و سرگذشت خويش بگفت ، گفت : مترس ، كه تو از مردم ستمكاره نجات يافته‌اى . ( 25 ) يكى از آن دو گفت : اى پدر ! اجيرش كن ، كه اگر چنين كنى بهترين مرد نيرومند امينى است كه اجير كرده‌اى . ( 26 ) گفت : مىخواهم يكى از اين دو دخترم را زن تو كنم به شرط آن‌كه هشت سال مزدور من باشى . و اگر ده سال را تمام كنى ، خود خدمتى است و من نمىخواهم كه تو را به زحمت افكنم . ان شاء اللّه مرا از صالحان خواهى يافت . ( 27 ) گفت : اين است پيمان ميان من و تو . هريك از دو مدّت را كه سپرى سازم بر من ستمى نخواهد رفت و خدا بر آنچه مىگوييم وكيل است . ( 28 )

واژگان

أقصى المدينة : پايانهء شهر . يسعى : با شتاب راه مىرود . تلقاء مدين : برابر مدين ، به سمت آن . سواء السّبيل : وسط راه . تذودان : آن دو گوسفندانشان را از وارد شدن در آب بازمىدارند . ما خطبكما : كار شما چيست ؟
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 100 | محمد جواد مغنية