عبارتند از خرد و فطرت ، مجهّز كرده و از اين ابزار خير به « افئدة » تعبير نموده است .
ماترياليستها مىگويند : مادّه كور و كر ، خود براى خودش ، گوش ، چشم و عقل آفريده است . در پاسخ آنان مىگوييم : اوّلا : ذاتى كه خود چيزى ندارد ، نمىتواند آن را به ديگرى ببخشد . ثانيا : هرگاه حيات و ادراك از خصايص و لوازم مادّه باشد ، بايد هرمادّهاى داراى گوش و چشم و خرد باشد ؛ زيرا عموم سبب ، عموم مسبّب را اقتضا دارد .
اگر آنان بگويند : در مادّه يك نوع جسم وجود دارد كه بهگونهاى خاص پيدا شده است ، به قسمى كه اين جسم بايد شنوا ، بينا و هوشيار باشد . اگر آنان چنين بگويند ، در پاسخ به ايشان مىگوييم : يا نظريه شما اين است كه مادّه ، خودش زندگى و شناخت را ايجاد مىكند و يا چنين نيست . براساس نظريّه نخست ، بايد در مادّه چيزى باشد كه زنده و داناست و برطبق ديدگاه دوم ، بايد مطلقا در مادّه ، زندگى وجود نداشته باشد .
برطبق گواهى حس و وجدان ، هردو فرض و يا هردو پيامد باطل است ؛ زيرا آشكارا مىبينيم كه برخى از مادّه بىجان ، برخى جاندار و بدون درك و برخى نيز هم جاندار و هم صاحب درك و شعورند . اين تقسيمبندى و تفاوت ، دليل قاطعى است بر اينكه در ماوراى مادّه ، يك نيروى دانا و حكيم است كه هم او زندگى و توان درك و شناخت را به برخى از انواع مادّه مىدهد و به برخى از آنها نمىدهد و موجب شده است كه انواع مادّه با يكديگر متفاوت باشند .
جهان بزرگتر از موشكهاست
2 .
أَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ مُسَخَّراتٍ فِي جَوِّ السَّماءِ ما يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا اللَّهُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ .
مراد از مسخّرات آن است كه آن پرندگان آماده پروازند و مراد از امساك آن است كه آنها به زمين سقوط نمىكنند و از اين قبيل است آيهء 19 از سورهء ملك : « آيا پرندگانى كه بال گشوده يا بال فراهم كشيده بر فراز سرشان