اعراب
« اثنين » تأكيد براى « الهين » . « اياى » مفعول مقدّم براى « ارهبون » . « له » خبر مقدّم ، « الدّين » مبتداى مؤخّر . « واصبا » حال ، از « الدّين » و عامل حال خبر مبتداى محذوف .
« ما بكم » « ما » اسم موصول ، مبتدا ، « بكم » صله و « من نعمة » حال از ضمير « بكم » .
« فمن اللّه » خبر براى مبتداى محذوف ؛ يعنى : « فهو من اللّه » و جمله ، خبر ماى موصول . « اذا فريق » « فريق » فاعل براى فعل محذوف ؛ يعنى : « فاذا يشرك فريق منكم » .
تفسير
وَ قالَ اللَّهُ لا تَتَّخِذُوا إِلهَيْنِ اثْنَيْنِ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ فَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ .
يكى از قواعد معروف در نزد فقها اين است كه : « ضرورت به اندازهء خودش تعيين مىشود » . و آنچه افزون بر مقدار ضرورت و نياز است ، لغو و بىفايده خواهد بود . اين قاعده را مىتوان بر شريك خداوند نيز تطبيق كرد ، بدين ترتيب كه وجود يك ادارهكنندهء حكيم ، امرى است لازم كه از ديدگاه خرد ، نمىتوان از آن گريخت ؛ زيرا نظم و هماهنگى حاكم بر جهان هستى را با يك ادارهكنندهء حكيم نمىتوان توجيه كرد . اين فرض از نظرگاه خرد ، جايى و انگيزهاى براى فرض وجود يك خداى ديگر باقى نمىگذارد ، بلكه خرد ، اين فرض را رد مىكند و ممنوع مىشمارد . به مطلب « دليل يگانگى و اقانيم سهگانه » در جلد دوم بنگريد .
وانگهى براى يگانگى خداوند آثارى است كه ذات مقدّس او به برخى از آنها اشاره كرده است :
1 .
وَ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ .
همهچيز از آن اوست و هيچ معارض و جدالكنندهاى در اين زمينه ندارد ؛ زيرا او آفريدگار آسمانها و زمين و موجودات اين دو است .