واژگان
برزوا : آشكار شوند ، حاضر گردند .
مقرّنين : بستهشدگان .
الاصفاد : جمع صفد به معناى زنجير .
سرابيل : جمع سربال ؛ يعنى پيراهن .
القطران : نوعى روغن كه هرگاه شتر گر شود ، با آن چربش مىكنند و آتش آن شعلههايى شديد دارد .
تغشى وجوههم النار : آتش بر روى صورتهايشان بالا مىرود و آنها را مىپوشاند .
البلاغ : كفايت و از اين قبيل است واژهء « بلاغت » كه به معناى بيان كافى است .
اعراب
« و عند اللّه مكرهم » ، مبتدا و خبر ، بنابر حذف مضاف ؛ يعنى : « علم مكرهم » « و ان كان مكرهم » . بيضاوى از كسانى نقل كرده كه « ان » مخفّف از ثقيله و مهمل است و لام پس از آن در « لتزول » براى تشخيص ان نافيه از ان مخفّفه است . و « مخلف وعده رسله » ، « مخلف » مفعول دوم براى « تحسبنّ » و در همين حال ، خود « مخلف » نياز به دو مفعول دارد ؛ زيرا اسم فاعل از باب اخلف است و به مفعول دوم خودش كه « وعده » باشد اضافه شده و مفعول اوّلش « رسله » مىباشد و در اصل « مخلف رسله وعده » بوده است و از اين قبيل مىباشد « هذا معطى درهم زيدا » كه در اصل « هذا معطى زيد درهما » بوده است . « يوم تبدل » « يوم » مفعول براى فعل محذوف يعنى :
« اذكر يوم تبدل » . « ارض » مفعول اوّل و نايب فاعل ، « غير » مفعول دوم ؛ زيرا « تبدل » در اينجا به معناى تجعل است . « سموات » به رفع خوانده مىشود ، عطف است بر « ارض » اوّلى و « غير السموات » در اينجا حذف شده ؛ زيرا ماقبلش بر آن دلالت دارد .
« مقرنين » حال از « المجرمين » ؛ زيرا « ترى » در اينجا به معناى رؤيت است و نه از