مىبيند ، فروبسته نمىشود .
هطع : با شتاب و ترسان روآورد . مهطعين ؛ يعنى : مىشتابند به سوى خواننده .
مقنعى رؤوسهم : جمع مقنع به ضمّ ميم و كسر نون و آن به كسى گفته مىشود كه بر اثر ترس ، سرش را زياد بالا مىبرد .
لا يرتدّ اليهم طرفهم : از خوف و هراس ، چشم بههم نمىزنند .
هواء : اين واژه در سخن خداوند : « و افئدتهم هواء » كنايه از اين است كه دلهاى آنان چيزى نيست .
الزوال : انتقال
اعراب
« ليوم » بنابر حذف مضاف و در تقدير چنين است : « يؤخرهم لجزاء يوم او عذاب يوم » . « مهطعين » حال از ضمير « يؤخرهم » و همانند آن است « مقنّعى رؤوسهم » و همچنين است جملهء « لا يرتدّ » . « الناس » مفعول اوّل براى « انذر » و « يوم » مفعول دوم بنابر حذف مضاف : « عذاب يوم » . در اينجا روا نيست كه « يوم » ظرف باشد ؛ زيرا بيم دادن در قيامت نيست . « نجب » مجزوم به جواب طلب كه عبارت است از : « اخّرنا » .
فاعل « تبييّن » محذوف و در تقدير چنين است : « تبين حالهم لكم » . « كيف » مفعول براى « فعلنابهم » . نحويون مىگويند : « كيف » جز مفعول ، يا حال و يا خبر ، چيزى واقع نمىشود .
تفسير
وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّما يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصارُ .
ظلم بر چند نوع است :
1 . كفر و شرك به خدا ؛