توزيع خواروبار نظارت مىكرد . از اينرو ، يوسف آنان را شناخت و آنها او را نشناختند .
وَ لَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ .
پس از آنكه تمام آنچه را كه برادرانش به خاطر آن آمده بودند و نيز آنچه را كه در سفر بدان نياز داشتند ،
قالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمْ
مفسران مىگويند : يوسف برادرانش را گرامى داشت و از ايشان خوب پذيرايى كرد .
از اينرو ، آنها به وى اطمينان پيدا كردند و از زندگى و پدرشان با وى سخن گفتند و اينكه برادر كوچكى دارند از پدرشان . پس از اين سخن ، يوسف به آنها گفت : اين برادر كوچك را بياوريد . امّا احترام يوسف به آنها را قرينهء حال و نيز اين سخن يوسف نشان مىدهد :
أَ لا تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ وَ أَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ .
هرگاه برادرتان را بياوريد براى او نيز پيمانه را كامل مىدهم و او را همانند شما گرامى خواهم داشت .
فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلا كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِي وَ لا تَقْرَبُونِ .
معناى اين آيه روشن است .
در اينجا خوب است بدين نكته اشاره كنم كه فقها بر اين موضوع اتفاقنظر دارند كه هركدام از فروشنده و خريدار مىتواند هرشرطى را كه بخواهد براى خود قرار دهد ، مشروط بر اينكه حلالى را حرام و حرامى را حلال نكند و شرط يوسف بر برادران خود از همين نوع است .
قالُوا سَنُراوِدُ عَنْهُ أَباهُ وَ إِنَّا لَفاعِلُونَ .
آنان مىدانستند كه پدرشان برادر آنها را نخواهد داد و پس از آن عملكردى كه آنان با يوسف داشتند ، به ايشان اعتماد نخواهد كرد . به همين دليل گفتند : كوشش مىكنيم و بهرغم دشوارى اين درخواست ، با نرمى و مهربانى پدرش را قانع خواهيم كرد .
وَ قالَ لِفِتْيانِهِ اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ فِي رِحالِهِمْ .
يوسف به خدمتگزارانش دستور داد كه سرمايهء برادرانش را كه به وسيله آن خوراك خريده بودند در ميان كالاهايشان پنهان كنند بدون اينكه آنها از اين كار آگاه شوند .
لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَها إِذَا انْقَلَبُوا إِلى أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ .
اين جمله ، علّت