خشك . باشد كه من نزد مردم بازگردم و آنان آگاه گردند . ( 46 )
گفت : هفت سال پىدرپى بكاريد و هرچه مىدرويد ، جز اندكى كه مىخوريد ، با خوشه انبار كنيد . ( 47 )
از آن پس هفت سال سخت مىآيد ، و در آن هفت سال آنچه برايشان اندوختهايد بخورند مگر اندكى كه نگه مىداريد . ( 48 )
پس از آن سالى آيد كه مردمان را باران دهند و در آن سال افشردنىها را مىفشرند . ( 49 )
واژگان
سمان : جمع سمين و سمينة ، به معناى فربه .
عجاف : لاغر . عجاف جمع اعجف براى مرد و جمع عجفاء براى زن : مرد لاغر و زن لاغر .
عبرت الرّؤيا : تفسير كرد خواب را . ابو حيان اندلسى در البحر المحيط مىگويد :
مشهور تخفيف باء است و برخى تشديد آن را انكار كردهاند .
الاضغاث : جمع ضغث و آن عبارت است از يك دسته از هرچيزى . برخى گفتهاند :
تنها به يك دسته از گياهان كه تر و خشك با يكديگر آميخته باشند ضغث گفته مىشود .
و ادّكر : به معناى اذكر ( به ياد آورد ) است . طبرسى در مجمع البيان مىگويد : بهتر است با دال خوانده شود و اصل آن اذتكار بوده است .
بعد أمّة : پس از مدّتى .
الدّأب : عادت و مراد از آن در اينجا ، ادامهء كشت است .
تحصنون : نگه مىداريد . گفته مىشود : « احصنه احصانا ؛ يعنى آن را خوب نگاه داشت » .
يغاث النّاس : خدا مشكل مردم را مىگشايد . واژهء غيث هم براى باران به كار مىرود و هم براى چيزى كه بر اثر آن مىرويد .