تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
خشك . باشد كه من نزد مردم بازگردم و آنان آگاه گردند . ( 46 ) گفت : هفت سال پىدرپى بكاريد و هرچه مىدرويد ، جز اندكى كه مىخوريد ، با خوشه انبار كنيد . ( 47 ) از آن پس هفت سال سخت مىآيد ، و در آن هفت سال آنچه برايشان اندوخته‌ايد بخورند مگر اندكى كه نگه مىداريد . ( 48 ) پس از آن سالى آيد كه مردمان را باران دهند و در آن سال افشردنىها را مىفشرند . ( 49 )

واژگان

سمان : جمع سمين و سمينة ، به معناى فربه . عجاف : لاغر . عجاف جمع اعجف براى مرد و جمع عجفاء براى زن : مرد لاغر و زن لاغر . عبرت الرّؤيا : تفسير كرد خواب را . ابو حيان اندلسى در البحر المحيط مىگويد : مشهور تخفيف باء است و برخى تشديد آن را انكار كرده‌اند . الاضغاث : جمع ضغث و آن عبارت است از يك دسته از هرچيزى . برخى گفته‌اند : تنها به يك دسته از گياهان كه تر و خشك با يكديگر آميخته باشند ضغث گفته مىشود . و ادّكر : به معناى اذكر ( به ياد آورد ) است . طبرسى در مجمع البيان مىگويد : بهتر است با دال خوانده شود و اصل آن اذتكار بوده است . بعد أمّة : پس از مدّتى . الدّأب : عادت و مراد از آن در اين‌جا ، ادامهء كشت است . تحصنون : نگه مىداريد . گفته مىشود : « احصنه احصانا ؛ يعنى آن را خوب نگاه داشت » . يغاث النّاس : خدا مشكل مردم را مىگشايد . واژهء غيث هم براى باران به كار مىرود و هم براى چيزى كه بر اثر آن مىرويد .