تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
حقّ قانونگذارى تنها از آن خداست . لكن اين گروه مىگويند : حكومت و زعامت هم تنها از آن خداست . . . در حالى كه مردم را از داشتن فرمانروايى نيك و يا بد ، چاره‌اى نيست تا در سايهء حكومت او ، مؤمن كار كند و كافر هم از زندگى بهره گيرد » معناى سخن امام عليه السّلام آن است كه حقّ قانونگذارى تنها از آن خداوند است و مردم بايد قوانين خدا را به مورد اجرا بگذارند و كسى كه آنان را وادار به اين كار مىكند ، همان فرمانرواست و خوارج ميان منبع قانونگذارى و كسى كه بايد اين قوانين را اجرا كند خلط كرده و تفاوتى ميان اين دو قايل نشده‌اند .
ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ .
« ذلك » به اختصاص قانونگذارى و عبادت به خدا اشاره دارد و معناى آيه چنين است : دين درستى كه هيچ‌گونه كژى در آن نيست ، قانونگذارى و عبادت را به خدا اختصاص مىدهد و هيچ انسانى نبايد مورد پرستش مردم قرار گيرد و يا براى آنان احكام حلال و حرام را وضع كند . بنابراين ، تمامى مردم حتّى پيامبران بندگان خدا هستند و برطبق امر و نهى او عمل مىكنند . معناى اين سخن آن است كه همهء انسان‌ها به‌طور برابر آفريده شده‌اند و خداوند به همهء آنها حقوق انسانى را عطا كرده است كه تا ابد قابل تبديل و يا تعديل نيست . آشكارترين و برجسته‌ترين اين حقوق عبارتند از : حقّ زندگى ، آزادى و تلاش براى خوشبختى و كسى كه يكى از اين حقوق را پايمال كند ، در شمار سرسخت‌ترين دشمنان خدا و دين و آيين او خواهد بود .