[ تفسير ]
مصلحت بالاتر از خويشاوندى
انسان بردهاى گوشبهفرمان ، براى احساس و شعور خود است و نمىتواند از آن دورى كند يا آن را ناديده بگيرد . چگونه آن را ناديده بگيرد ؟ مگر مىشود چيزى از ذات و هويت خودش فاصله بگيرد . نخستين عامل تحريككننده اين احساس ، مصلحت ؛ يعنى لذّتجويى و دور كردن رنج است . اين مصلحت ، الگوى عالى براى انسان است و نقش اصلى را در انجام يا ترك كارها بازى مىكند .
امّا خويشاوندى ، در صورتى كه موجب تحقّق يافتن لذّت و يا دور كردن رنج نشود ، عامل تحريك انسان نخواهد شد . به عنوان نمونه ، دوستى انسان با يكى از خويشاوندانش با همين مصلحت مقايسه و به نسبت آن ، دوستى كم و يا زياد مىشود .
روشنترين مثال براى اين موضوع آن است كه حزن و اندوه خويشاوند بر از دست دادن يكى از خويشاوندانش به مقدار سودى است كه از زندگى اين از دست رفته نصيب وى مىگردد و اگر خويشاوند انسان موجب رنج او شود و يا لذّت آرامش او را برهم بزند ، از زمرهء سرسختترين دشمنان او خواهد شد .
از اينرو ، مادران بسيارى را مىبينيم كه بچّهاش را از بين مىبرد تا شهوتش را ارضا كند و از لذّت خودش بهره گيرد « 1 » و چه بسيارند فرزندانى كه به منظور هرچه زودتر دست يافتن به ميراث پدران ، آنها را از پاى درآوردهاند و يا قابيل ، هابيل را كشت ، در حالى كه هردو برادران تنى بودند . فرزندان يعقوب ، يوسف را در ژرفاى چاه انداختند و بهرغم خويشاوندى و همخونى ، هيچ رحمى به او نكردند .
از اينرو ، امام على عليه السّلام فرمود : « خويشاوندى به دوستى نيازمندتر است ، تا دوستى
هامش
( 1 ) . در روزنامهاى خواندم كه زنى به همراه معشوقش به سر مىبرد و كودكش در نزديكى او خواب بود و زمانى كه صداى گريه اين كودك بلند شد ، وى را خفه كرد و كشت . نيز در روزنامه خواندم كه دختر جوانى پدر و مادرش را زهر خورانيد و آنها را كشت . وقتى از وى پرسيدند ، او در پاسخ گفت : مىخواهم خانه براى من و معشوقم خلوت شود . اينچنين است كه وقتى شهوتها بيايد ، دين و وجدان و خويشاوندى رخت برمىبندد .