گفتند : اى پدر ! چيست كه ما را بر يوسف امين نمىشمارى ، حال آنكه ما خيرخواه او هستيم ؟ ( 11 )
فردا او را با ما بفرست تا بگردد و بازى كند و ما نگهدارش هستيم . ( 12 )
گفت : اگر او را ببريد ، غمگين مىشوم و مىترسم كه گرگ او را بخورد و شما از او غافل شويد . ( 13 )
گفتند : با اين گروه نيرومند كه ما هستيم اگر گرگ او را بخورد ، از زيانكاران خواهيم بود . ( 14 )
چون او را بردند و هماهنگ شدند كه در عمق تاريك چاهش بيفكنند ، به او وحى كرديم كه ايشان را از اين كارشان آگاه خواهى ساخت و خود ندانند . ( 15 )
واژگان
الايات : در اينجا مراد از آيات ، اندرزهاست .
العصبة : گروهى كه برخى از آنها برخى ديگر را با تعصّب كمك مىكنند .
الجبّ : چاه .
غيابة الجبّ : ژرفاى چاه و آنچه از آن با چشم ديده نمىشود . هرچيزى كه چيزى را پنهان كند و آن را بپوشاند ، غيابت گفته مىشود .
السيّارة : جمع سيّار ؛ يعنى مسافر .
يرتع : بهرهمند شود .
اعراب
« لام » در « ليوسف » در جواب قسم و « يخل » مجزوم به جواب امر است . « تكونوا » عطف است بر « يخل » . « ارضا » مفعول فيه براى « اطرحوه » . « صالحين » صفت براى « قوم » . « يلتقطه » مجزوم به جواب امر و همانند آن است « يرتع » . مصدر « ان تذهبوا به » فاعل « يحزننى » . مصدر « ان يأكله » مجرور به « من » محذوف و مصدر « ان يجعلوه » نيز مجرور است به « على » حذف شده .