اعراب
« ذلك » مبتدا ، « من أنباء القرى » خبر آن و نيز جايز است كه مفعول براى فعل محذوف باشد ؛ يعنى « نقصّ ذلك » . « قائم » مبتدا و « منها » خبر مقدّم . « حصيد » مبتدا و خبرش محذوف : « منها حصيد » . واو « زادوهم » به « اصنام » برمىگردد ؛ زيرا به منزلهء عاقلان فرض شدهاند و يا اينكه اين استعمال ، نادر است . اعراب « غير » در آيهء 63 از همين سوره بيان شد . « كذلك » كاف به معناى « مثل » خبر مقدّم و « أخذ ربّك » مبتداى مؤخّر .
تفسير
ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْقُرى نَقُصُّهُ عَلَيْكَ مِنْها قائِمٌ وَ حَصِيدٌ .
پس از آنكه خداى سبحان گوشهاى از داستانهاى امّتهاى گذشته را با پيامبرانشان ياد كرد ، به پيامبر بزرگوار خود صلّى اللّه عليه و إله فرمود : برخى از اين امّتها ، اندكى از آثارشان باقى مانده و اين آثار باقىمانده را به زراعتى تشبيه كرده كه بر ساقهء خود استوار است و سبب تشبيه هم آن است كه هر دوى آنها با چشم ديده مىشوند . برخى از اين امّتها ، اثرى از آنان برجاى نمانده و اين اثر از بين رفته را به زراعتى درو شده كه زمين از آن صاف گشته ، تشبيه كرده است .
برخى از مفسران مىگويند : آثار باقىمانده از امّتهاى گذشته ، شهرهاى عاد و ثمود است و امّتى كه اثرى از آن برجاى نمانده ، امّتهاى نوح و لوط است ، لكن ما اين سخن را به دانشمندان باستانشناسى واگذار مىكنيم . در هرحال ، بيان اين داستانها با زبان محمد صلّى اللّه عليه و إله دليلى قاطع بر اثبات نبوّت اوست و نيز دليلى بر اينكه داستانهاى مزبور ، وحى آسمانى است ، نه خيالبافى و نه حكايت از كسى كه آن را حكايت كرده باشد .
وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ .
آنان بر اثر اينكه پيامبران الهى را تكذيب و