ياء به الف تبديل شده است . « ياء » حرف ندا و « ويلتا » منادا يعنى : « يا ويل احضر » .
« هذا بعلى » مبتدا و خبر . « شيخا » حال از « بعلى » و عامل آن ، اسم اشاره است ؛ زيرا به معناى « اشير » مىباشد . همچنين جايز است كه « شيخ » مرفوع خوانده شود و بنابر اينكه « بعلى » مبتداى دوم و « شيخ » خبر آن باشد و جمله خبر از مبتداى اوّل .
« اهل البيت » منصوب به ندا و در تقدير : « يا اهل البيت » بوده است .
تفسير
وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ .
« رسل » جمع رسول و مراد اين است كه گروهى از فرشتگان به صورت آدميان بر ابراهيم وارد شدند ، تا او را به اسحاق مژده دهند . در آغاز آنان سلام كردند . او نيز همانند اين سلام و يا بهتر از آن پاسخ داد . خداى سبحان در آيهء 24 از سورهء ذاريات به اين گروه اشاره كرده است : « آيا داستان مهمانان گرامى به تو رسيده است ؟ » .
فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ .
ابراهيم عليه السّلام در بزرگوارى و مهماننوازى معروف بود . از اينرو ، با شتاب و با توجّه به ظاهر حال آنان . برايشان گوشت گوسالهء بريان شده آماده كرد . اين گوساله چاق و فربه بود ؛ زيرا خدا مىفرمايد : « در نهان و شتابان نزد كسان خود رفت و گوسالهء فربهى آورد » . « 1 »
فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً .
اين مهمانان از خوردن خوراك خوددارى كردند ؛ زيرا بشر نبودند . ابراهيم عليه السّلام از آنان بيمناك شد ؛ زيرا وى با آنان به عنوان بشر برخورد كرد ، در حالى كه آنان بشر نبودند و او هم نمىدانست كه آنان چه مىخواهند . [ بالطبع ] هرانسان ، خواه معصوم و خواه غيرمعصوم وقتى بهطور ناگهانى با وضعيتى روبهرو شود كه نداند چه اتفاق خواهد افتاد ، بيمناك مىشود .
هنگامى كه فرشتگان اين حالت ابراهيم عليه السّلام درك كردند ،
قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمِ لُوطٍ ؛
گفتند : مترس ما به سوى قوم لوط فرستاده شديم و نسبت به تو و قومت ،
هامش
( 1 ) . ذاريات ( 51 ) آيهء 26 .