خدا مىخواندند از دست دادهاند . ( 21 )
به ناچار در آخرت زيانكارترند . ( 22 )
كسانى كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته كردهاند و در برابر پروردگارشان فروتنى نمودهاند ، اهل بهشتند و در آن جاويدانند . ( 23 )
مثل اين دو گروه مثل كور و كر و بينا و شنواست . آيا اين دو به مثل باهم برابرند ؟ چرا پند نمىگيريد ؟ ( 24 )
واژگان
الأشهاد : جمع شاهد ( گواه ) .
العوج : به كسر عين ، منحرف شدن از حق و به فتح آن ، كژى در اشياى مادّى نظير عصا و امثال آن .
أخبتوا الى ربّهم : فروتنى كردند ، آرام گرفتند .
اعراب
« كذبا » مفعول مطلق براى « افترى » است ؛ زيرا همانند « جلست قعودا » مىباشد [ يعنى قعودا مفعول مطلق براى جلست مىباشد ] . « الّذين يصدّون عن سبيل اللّه » عطف بيان از « الظالمين » . « عوجا » حال از واو « يبغونها » و به معناى منحرفين و يا ضالّين . « و هم بالآخرة هم كافرون » . « هم » دوم تأكيد براى « هم » اوّل . « من اولياء » . « من » زايد و « اولياء » اسم « ما كان لهم » . « يضاعف لهم العذاب » ، جملهء مستأنفه كه محلّى از اعراب ندارد . « ما كانوا يستطيعون » « ما » نافيه . « لا جرم » به معناى لا محالة : به ناچار . « لا » براى نفى جنس و « محالة » اسم آن ، مبنى بر فتح ؛ زيرا با « لا » تركيب شده و به تعبير نحويان از قبيل تركيب خمسة عشر است . مصدر ريخته شده از « انّهم » و خبر آن مجرور به « من » محذوف و خبر براى « لا » . از فرّاء نقل شده كه « لا جرم » به معناى « لا محالة » بوده و آنگاه به معناى قسم تغيير يافته و يك كلمه شده است و معنايش « حقّا » مىباشد .
« مثلا » تميز از فاعل « يستويان » و در اصل : « هل يستوى مثلهما » بوده است .