يادآورى كرد و آنان را بيم داد و يادآورى و درنگ كردن او بر آنان گران تمام شد ، چنانكه يادآورى و درنگ كردن محمّد صلّى اللّه عليه و إله بر مشركان مكه گران تمام شد . خلاصه ماجراى نوح كه محمّد صلّى اللّه عليه و إله آن را بر مشركان مكه خواند ، اين است :
نوح كسانى را كه او را تكذيب مىكردند به مبارزه طلبيد و به آنان گفت : من به خدا تكيه مىكنم و اطمينان دارم كه بر شما پيروز مىشوم ، هرچند شما تعدادتان بيشتر و سازوبرگتان فزونتر است ؛ چرا كه خدا وعده داده كه مرا پيروز كند و او بر خلاف وعدهاش عمل نمىكند . امّا تهديد شما مرا از دعوت به سوى خدا بازنمىدارد . شما تمامى توان خود را گرد آوريد و همهء كسانى را كه جز خدا مىپرستيد ، به ياريتان فراخوانيد و هراندازه كه مىتوانيد دشمنى خود را علنى و اذيت و آزارم كنيد و به اين كار شتاب كنيد و به من مهلت هم ندهيد .
فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ ؛
يعنى اگر شما از دعوتم روى برتافتيد ، من باكى ندارم ؛ زيرا اين روى برتافتن شما نه زيانى برايم دارد و نه سودى را از دستم بيرون مىكند .
إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ ؛
پاداش من با خداست ؛ زيرا من براى او كار مىكنم نه براى شما .
وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ ؛
رسالت خدا را همانگونه كه بود انجام دادم و فرمانش را اطاعت كردم و پس از آن ، چيزى نيست ، خواه شما اسلام بياوريد و خواه كافر شويد .
فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّيْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَ جَعَلْناهُمْ خَلائِفَ وَ أَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا
و همهچيز اينگونه به پايان مىرسد : نابودى تكذيبكنندگان و رهايى مؤمنان و جانشين شدن آنان به جاى تكذيبكنندگان از بين رفته .
فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَ .
خطاب متوجه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله است و هدف از اين خطاب آن است كه به مشركان مكه هشدار دهد كه دچار سرنوشت قوم نوح خواهند شد . نظير اين آيه در سورهء اعراف ، آيهء 72 بيان شد .