وَ قالُوا ذَرْنا نَكُنْ مَعَ الْقاعِدِينَ .
مقصود از اولوا الطّول ، ستمكاران و مترفينى هستند كه از هرچيزى كه از نزديك و يا دور با منافعشان برخورد داشته باشد ، دورى مىكنند .
معناى ايمان به خدا اين است كه ميان آنان و ساير مردم برابرى باشد . جهاد همراه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله به معناى جهاد بر ضدّ ستم و تباهى است ؛ يعنى جهاد عليه ستمكاران . هرگاه ايمان به خدا و جهاد همراه پيامبر او ، منافع منافقان را در معرض خطر قرار دهد ، آنان علاوه بر اينكه به خدا ايمان نمىآورند و همراه پيامبرش جهاد نمىكنند ، با خدا و پيامبر او به جنگ هم برمىخيزند . لكن اين منافقان با يك مشكل روبهرو شدند و آن اينكه چگونه دعوت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله براى جهاد را رد كنند ، در حالى كه مىپندارند به نبوت او ايمان دارند . سرانجام ، راهحلّى پيدا كردند و آن اينكه از او رخصت بخواهند كه در جهاد شركت نكنند ، لكن اين درخواست رخصت ، آنها را رسوا و كفر و نفاقشان را برملا كرد و اينكه آنان به خاطر ترس از جان خودشان ، زير نام اسلام پنهان مىشوند .
رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ .
منظور از خوالف ، ناتوانان ، كودكان و زنان است و همين ذلّت و زبونى برايشان كافى است .
وَ طُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ .
« طبع » فعل مجهول است ؛ يعنى خواستهها و هواها دلهايشان را از ديدن و درك حق ، كور كرد و از پيروى آن بازداشت .
لكِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ ؛
يعنى هرچند منافقان از جهاد خوددارى كردند ، امّا پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و كسانى كه مخلصانه به خدا ايمان داشتند به جهاد برخاستند . اين آيه نظير اين سخن خداست : « . . . اگر اين قوم بدان ايمان نياورند قوم ديگرى را بر آن گماردهايم كه انكارش نمىكنند » . « 1 »
وَ أُولئِكَ لَهُمُ الْخَيْراتُ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ .
نيكى و رستگارى در دنيا و آخرت ، پيامد حتمى ايمان به خدا و جهاد در راه حق و عدالت است و واژهء « خيرات » تنها به خير مادّى اختصاص ندارد ، بلكه خير مادّى و معنوى ، هردو را دربر مىگيرد .
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 89 .