1 . غيبى كه خدا آنرا از بندگانش پنهان مىدارد و هيچكس را - هركه باشد - از آن آگاه نمىكند ؛ نظير زمان برپا شدن روز قيامت .
2 . نوعى كه هركس را از ميان بندگانش كه بخواهد از آن آگاه مىكند و در آيهء 26 از سورهء جنّ به اين نوع اشاره كرده است : « او داناى غيب است و غيب خود را بر هيچ كس آشكار نمىسازد ، مگر بر آن پيامبرى كه از او خشنود باشد » و نيز در آيه 179 از سورهء آل عمران : » . . . و خدا بر آن نيست كه شما را از غيب بياگاهاند ؛ ولى برخى از پيامبرانش را كه خود بخواهد برمىگزيند » .
3 . نوعى كه تمام مردم را از آن باخبر مىكند ؛ نظير برانگيخته شدن و جمع شدن مردم در روز قيامت و بهشت و دوزخ .
برايناساس ، مراد از اينكه غيب تنها در نزد خدا و از آن خداست ، آن است كه نه از طريق تجربه مىتوان از غيب آگاهى پيدا كرد ، نه از طريق عقل و نه از هيچ راه ديگر ، بلكه تنها از طريق وحى الهى مىتوان غيب را دانست ؛ و او برحسب آنچه حكمت و نياز مردم اقتضا كند ، هريك از پيامبرانش را كه بخواهد از غيب خود آگاه مىكند و پيامبر او هم به نوبهء خود مردم را از اين غيب ، همانطور كه از خدا دريافت كرده ، باخبر مىسازد . بنابراين ، خبر دادن پيامبر از غيب ، دانستن غيب نيست ، بلكه نقل غيب است از كسىكه غيب مىداند و تفاوت ميان منبع علم و نقل از اين منبع زياد است ؛ زيرا اوّلى اصل و دومى فرع است . و نيز فرق است ميان كسىكه بهطور مستقيم از منبع علم نقل مىكند و كسىكه از اين ناقل نقل مىكند : « گفتند : منزهى تو . ما را جز آنچه خود به ما آموختهاى دانشى نيست . تويى داناى حكيم » . « 1 »
اين آيات دليل روشنى است بر بطلان نظريهء صوفيان كه مىگويد : امور غيبى از طريق رياضت ، در نفس انسان منعكس مىشود و اين انعكاس را « علم لدنى » مىنامند .
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 32 .