تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
مىشود ، اهميت نمىداد ، بلكه تنها به عمل براى اين روز و بيم دادن از آن اهميت مىداد و رهايى يافتن از وحشت آن را با عمل شايسته مربوط مىكرد ، و به‌همين جهت ، دربارهء آن از پروردگارش نمىپرسيد . گفته‌اند : مردى اعرابى از آن حضرت پرسيد : روز قيامت كى برپا مىشود ؟ پيامبر فرمود : براى آن چه‌چيزى آماده كرده‌اى ؟ او با اين پاسخ مىخواست به آن عرب بفهماند كه بر تو سزاوارتر آن است كه دربارهء آنچه تو را از آن رهايى مىبخشد بپرسى و نه دربارهء وقت و شكل آن ؛ چه ، هرگاه خردمند بيمار شود ، نمىپرسد ، چگونه با اين بيمارى مىميرد ؟ بلكه مىپرسد : چه چيزى باعث بهبودى او از اين بيمارى مىشود ؟ خداوند بار ديگر مىفرمايد :
قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ
تا تأكيد كند كه علم روز قيامت تنها منحصر به اوست و نيز بدين منظور كه مقدمه‌اى باشد براى اين سخن او :
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ؛
بسيارى از مردم نمىدانند كه علم به وقوع روز قيامت تنها در نزد خدا آفرينندهء آن است و هيچ كسى را از آن آگاهى نمىدهد .

پيامبر و دانستن غيب

قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ .
اين عقيدهء مسلمانان به بهترين آفريدگار خدا ، پيامبرشان ، محمّد صلّى اللّه عليه و آله است كه او مالك چيزى براى خود نيست ، تا چه رسد به اين كه مالك براى ديگران باشد . اين اعتقاد دربارهء محمّد صلّى اللّه عليه و آله ، نتيجهء حتمى عقيدهء توحيد است .
وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ .
واژهء « غيب » تنها بر معناى خودش دلالت ندارد ، بلكه نشان مىدهد كه دانستن غيب به خدا اختصاص دارد . به‌علاوه ، نزديك‌ترين مردم به خدا براى نسل‌هاى بشرى اعلان مىدارد كه او در برابر غيب يك بشر است و در اين جهت ، ميان او و ديگر مردم هيچ تفاوتى وجود
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 669 | محمد جواد مغنية