اسم اعظم او مىباشد و هركس آن را بشناسد ، تمام نيكىها و بركتها به سوى او جريان مىيابد و به دست او معجزهها پديدار مىشود . برخى مىگويند : « خدا 99 اسم دارد و هركس آنها را بشمارد وارد بهشت مىشود » . گويى خداوند بهشت خود را براى گردآورندگان فرهنگهاى لغت آفريده است نه براى پرهيزگاران !
وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ .
واژههاى « لحد » و « الحاد » به معناى منحرف شدن از راه راست است و معناى آيه اين است كه هر واژهاى كه بر ربوبيت دلالت كند ، نبايد براى غير خدا به كار رود و تفاوت نمىكند كه اين غير ، پيامبر باشد ، يا ستاره ، يا بت و يا هرچيز ديگرى و نيز روا نيست كه واژهاى براى پروردگار به كار رود كه بر غير ربوبيت دلالت دارد ؛ نظير پدر و پسر .
علماى كلام در مورد نامهاى خدا اختلاف نظر دارند كه ، آيا اين نامها توقيفى هستند يا قياسى ؟ توقيفى ، يعنى آگاهى بر نامهاى خدا منحصر است به آنچه در قرآن و سنّت آمده ، بهطورى كه به كار بردن نامى براى خدا جايز نيست ، مگر آنكه آيه و يا روايتى بر آن تصريح كرده باشد . قياسى ، يعنى هر واژهاى كه معنايش در حق خدا ثابت باشد ، مىتوان آن را براى خدا به كار برد ، خواه اين واژه در كتاب خدا آمده باشد يا نيامده باشد .
بيشتر علما گفتهاند : نامهاى خدا توقيفى هستند . لكن از نظر ما ، خطاب و مناجات خدا با هر لفظى كه بر پاكى و عظمت او دلالت كند جايز است ، خواه در قرآن و حديث آمده باشد و يا نيامده باشد و جز آنچه را خدا منع كرده ، ممنوع نمىدانيم ؛ زيرا به اين اصل عمل مىكنيم كه مىگويد : هرچيزى مباح است ، تا اينكه نهىاى دربارهء آن وارد شود ، البتّه مشروط بر اينكه اين لفظ بر عظمت خدا دلالت داشته باشد و اين ، مقتضاى اصول و قواعد علمى دينى است . بهعلاوه ، امّت اسلامى ، در گذشته و حال و در هر زمان و مكانى اجماع دارند كه غير عربها مىتوانند كه از ذات ، صفات و افعال خدا با واژههايى كه مخصوص زبان خودشان است تعبير كنند .