خواست كه وقتى آدم را به صورت انسان كامل درآورد به او سجده كنند . پس از آنكه او را از خاك آفريد و شكل نهايى را به او بخشيد ، فرشتگان به آدم روى آوردند ، او را بزرگ شمردند و به او سجده كردند ، جز ابليس كه آشكارا مخالفت كرد و از فرمان خدا سرباز زد .
وقتى خداوند از ابليس پرسيد ، او در پاسخ گفت : من از لحاظ نژادى از او برترم . از اينرو ، خدا او را با راندن از خود و نفرين ، كيفر داد . خدا تمام نامهاى موجودات را به آدم آموخت ، درحالىكه فرشتگان آنها را نمىدانستند . ازاينرو ، خدا به آدم دستور داد كه نامهاى موجودات را به فرشتگان خبر دهد تا فضيلت وى آشكار گردد و حكمت جانشينى او در زمين روشن شود . آدم ، آنچه را فرشتگان نمىدانستند به آنها خبر داد . در اين هنگام فضيلت آدم آشكار گرديد و آنان به حكمت خدا در آفرينش آدم پى بردند .
خداوند از جنس آدم ، همسرى براى او آفريد و آن دو را در بهشت نعمتهايش جاى داد و در چيدن ميوههاى اين بهشت آزادشان گذارد و آنها را از ميان درختان آن ، تنها از يك درخت نهى كرد و براى آن دو ضمانت كرد كه اگر فرمان خدا را امتثال كنند ، نه گرسنه شوند ، نه تشنه و نه برهنه . آنگاه آنها را از ابليس و گمراه كردن او برحذر داشت . بر شيطان سخت آمد كه او شقّى و بدبخت شود و كسىكه سبب بدبختى و دور شدن او از رحمت خدا گرديده ، از نعمت برخوردار شود . ازاينرو ، ابليس آهسته آهسته به سوى بهشت رفت و كوشيد كه از آدم و همسرش دلجويى كند . درنتيجه ، آن دو با سخنان فريبندهء او فريب خوردند و به سبب گمراه كردن او دچار لغزش شدند .
آدم و حوا لباسى داشتند كه شرمگاه آنها را مىپوشاند بهنحوىكه هيچكدام نه شرمگاه خود را مىديد و نه شرمگاه ديگرى را . زمانىكه از ميوه آن درخت خوردند ، لباس آن دو ، كنار رفت و شرمگاهشان پديدار شد و به سوى برگهاى درختان بهشت شتافتند تا آنرا بپوشانند .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 484
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٤٨٤