واژگان
البأس : به معناى شجاعت و نيرومندى به كار مىرود و هم به معناى زيان و سختى ، گفته مىشود : « لا بأس به ؛ زيان و سختى در آن نيست » و در اينجا ، مراد از آن عذاب است .
البيات : شب .
قائلون : از ريشهء « قيلوله » به معناى خوابيدن در نيمروز مىباشد . مقصود از دو كلمهء فوق آن است كه عذاب درحالى بر آنان نازل شد كه در استراحت بودند .
فلنقصّن : بخوانيم .
الوزن : مقايسهء يك چيز با چيزى ديگر .
معايش : جمع معيشت و آن عبارت است از : خوراكىها و نوشيدنىهايى كه مردم با آنها زندگى مىكنند .
اعراب
« كَمْ »
در محلّ رفع بنابر ابتدائيت و جملهء
« أَهْلَكْناها »
خبر آن است . برخى گفتهاند :
« بَياتاً »
مصدر و در موضع حال و به معناى « بائتين » است .
« هُمْ قائِلُونَ »
عطف است بر
« بَياتاً »
؛ يعنى : « بائتين أو قائلين » . بهتر آن است كه
« بَياتاً »
مفعولفيه باشد ؛ زيرا اين واژه به معناى « ليلا » است .
« دَعْواهُمْ »
اسم
« كانَ »
و مصدر ريخته شده از
« أَنْ قالُوا »
خبر آن .
« بِعِلْمٍ »
در موضع حال و به معناى « عالمين » .
« الْوَزْنُ »
مبتدا و
« يَوْمَئِذٍ »
خبرش .
« الْحَقُّ »
صفت
« الْوَزْنُ »
.
« بِما كانُوا » ،
« ما » مصدريه كه مابعد خود به تأويل مصدر مجرور به باء و متعلق به
« خَسِرُوا »
؛ يعنى : « خسروا أنفسهم بسبب ظلمهم » .
« مَعايِشَ »
مفعول براى
« جَعَلْنا »
.
« قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ » ،
« قَلِيلًا »
صفت براى مفعول مطلق محذوف ؛ يعنى : « شكرا قليلا » ، و
« ما »
حرف است براى تأكيد بر قلّت .