شدن پس از ايمان آوردن ، زناى محصنه و قتل نفس به ناحق » . قرآن در آيهء 33 از سورهء مائده به سبب چهارم تصريح كرده است : « جزاى كسانى كه با خدا و پيامبرش جنگ مىكنند و در زمين به فساد مىكوشند ، آن است كه كشته شوند ، يا بر دار گردند . . . » .
ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ؛
يعنى شايد به زشتى شرك ، قتل نفس و كارهاى زشت و نيز به زيبايى نيكى به پدر و مادر پى ببريد .
6 .
وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ .
نهى از نزديك شدن به مال يتيم به مراتب از نهى از خود آن رساتر است ؛ چرا كه انواع تصرّف را دربر مىگيرد . چنانكه عبارت « التى هى أحسن » از عبارت « هى حسنة » ، بليغتر است . مقصود از اين آيه تأكيد بر شأن و منزلت اموال هر فردى است كه حق تصرّف در اموال خود را ندارد ، مگر به صورتى كه معمول و معروف است و تفاوت نمىكند كه اين فرد يتيم باشد ، يا ديوانه ، يا سفيه ، يا غايب و يا كودكى كه پدرش ادارهء امور مالى او را به عهده دارد . بر اولياى اين اشخاص لازم است كه اموال آنها را نگهدارى كنند و اين اموال را به گونهاى كه به نفع آنان باشد بهكار اندازند . ازاينرو ، گروهى از بزرگان فقها عقيده دارند كه تصرّفات وليّ در مال شخصى كه نمىتواند در مال خود تصرف كند نافذ نيست ، مگر اينكه با غبطه و مصلحتانديشى توأم باشد . ما نيز همين نظريه را انتخاب مىكنيم ، حتى اگر وليّ ، پدر و يا جد پدرى باشد . دليل ما بر اين مدّعا ، واژهء « احسن » است . امّا حديث
« أنت و مالك لأبيك » ؛
تو و مالت از آن پدرت مىباشى » نوعى دستور اخلاقى است نه شرعى و حقوقى ، به دليل كلمهء « انت » ؛ زيرا پسر كالايى نيست كه پدر مالك آن باشد .
سؤال : واژهء « يتيم » به كسى اختصاص دارد كه پدرش فوت كرده و او كودك باشد .
بنابراين ، چگونه آن را عام قرار داديد طورىكه هر قاصرى را شامل شود ؟
پاسخ : ما بهطور يقين مىدانيم ؛ سببى كه موجب وجوب تصرّف به نيكوترين وجه [ در مال ] مىشود ، قصور [ - نداشتن حق تصرّف ] است و نه يتيم بودن ، و بالخصوص قصور در تمامى اين افراد ، بهطور يكسان وجود دارد .