گوييد هرچند دربارهء خويشاوندان باشد . و به عهد خدا وفا كنيد . اينهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش مىكند ، باشد كه پند گيريد . ( 152 )
و اين است راه راست من از آن پيروى كنيد و به راههاى گوناگون مرويد كه شما را از راه خدا پراكنده مىسازد . اينهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش مىكند ، شايد پرهيزگار شويد . ( 153 )
واژگان
الإملاق : تنگدست شدن و از اين قبيل است : ملق و تملّق ؛ زيرا شخص مفلس و تنگدست در برابر صاحبان ثروت به طمع بخشش آنها تملّق و چاپلوسى مىكند .
اشدّ : به ضمّ شين ، آنطور كه صاحب مجمع البيان مىگويد : جمع شدّ است ؛ نظير أشرّ جمع شرّ و أضرّ جمع ضرّ . درهرحال ، مراد از « أشدّ » در اينجا رسيدن به مرحلهء درك و بلوغ است .
اعراب
« أَتْلُ ما حَرَّمَ » ،
« ما »
مفعول
« أَتْلُ »
.
« أَلَّا تُشْرِكُوا »
، « ان » مفسّره و به معناى « اى » مىباشد . « لا » ناهيه است . و نيز احتمال دارد ان ناصبه و لا نافيه باشد و مصدر ريخته شده ، بدل از
« ما حَرَّمَ » .
« شَيْئاً »
مفعول مطلق براى
« تُشْرِكُوا »
؛ زيرا مراد از « شىء » در اينجا اشراك است .
« إِحْساناً »
مفعول براى فعل محذوف و تقدير آن : « أحسنوا بالوالدين احسانا و يا أوصيكم بهما إحسانا » مىباشد .
« ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ »
بدل اشتمال از
« الْفَواحِشَ »
،
« إِلَّا بِالْحَقِّ »
در موضع حال ، يعنى : « إلا محقين » .
« ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ »
مبتدا و خبر .
« وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى »
اسم
« كانَ »
محذوف است : « و لو كان المقول له » .
« وَ أَنَّ هذا »
مصدر ريخته شده از انّ و مابعدش مجرور به لام محذوف و مجرور متعلق است به « اتبعوه » .
« مُسْتَقِيماً »
حال از
« صِراطِي »
است .